سلام. من برای بایگانی شدن فعالیتهای علمی ام، عادت دارم آنها را در اینستاگرام و اخیرا در لینکدین قرار دهم. البته قبلاً اینگونه نبودم اما شاید حدود 7-8 سال قبل بود که استاد عزیز مرحوم آقای دکتر اشرفی که بسیار دوستش داشته و دارم، هنگامی که خبری از چاپ مقاله ام در یک نشریه خیلی خوب را شنید، مرا بسیار تشویق کرد که برای علاقمند کردن بیشتر افراد به علوم پایه، این اخبار را رسانه ای کنید و در شبکه های اجتماعی قرار دهید. البته میدانم هستند به ظاهر دوستانی که شاید گمان کنند من و امثال من قصد خودنمایی داریم. به همین دلیل در ادامه، متنی را می نویسم.
در نگاه نخست، «خودنمایی» و «علم» دو مقولهی ناسازگار به نظر میرسند. علم را با فروتنی، دقت و گمنامیِ پژوهشگرانِ پشتِ صحنه پیوند میدهیم؛ درحالیکه خودنمایی را به عرصهی هنر و سیاست واگذار میکنیم. اما در قلمروِ ریاضیات، این پارادوکس شکلی ظریف به خود میگیرد: خودنماییِ سالم، اگر با نیتِ الهامبخشی همراه باشد، نه تنها تناقضی با روحِ علم ندارد، بلکه به یکی از مؤثرترین سازوکارهای جذبِ استعدادهای تازه تبدیل میشود. پرسش این نیست که «آیا خودنمایی کنیم یا نه؟»، بلکه این است: «چگونه خودنمایی کنیم تا چراغی برای دیگران باشیم، نه آیینهای برای خویشتن؟»
ریاضیات، برخلاف بسیاری از علوم تجربی، محصولِ جانبیِ ملموسی در لحظه ندارد. یک شیمیدان میتواند تغییر رنگِ مواد را به تماشا بگذارد، یک زیستشناس میتواند تصویری از یک سلول را نشان دهد؛ اما یک ریاضیدان تنها با نمادها و گزارههای انتزاعی سروکار دارد. این انتزاعِ شدید، ریاضیات را برای عمومِ مردم، خشک و دور از دسترس جلوه میدهد. در چنین فضایی، اگر پژوهشگری با اشتیاق از زیباییِ یک اثبات، از معماریِ یک قضیه، یا از لذتِ حل یک مسئلهی باز سخن نگوید، چگونه میتوان انتظار داشت که جوانی کنجکاو، مسیرِ دشوارِ آموختنِ ریاضیات را تا سطوحِ پیشرفته ادامه دهد؟
بنابراین، «خودنماییِ مثبت» در این حوزه، کارکردی فراتر از نمایشِ فرد دارد؛ کارکردی استراتژیک برای زنده نگهداشتنِ حسِ شگفتی. هنگامی که یک ریاضیدان نامدار در یک مصاحبهٔ عمومی از اشکهای شوقِ خود پس از یافتنِ کلیدِ یک راهحل سخن میگوید، در واقع دارد به نسلی از دانشآموزان میگوید: «این لذت، برای شما هم در دسترس است.»
اما این نوعِ خاص از خودنمایی، بیقاعده و سلیقهای نیست. پژوهشگری که میخواهد از این ابزار بهدرستی بهره گیرد، باید سه مؤلفه را رعایت کند:
۱. شفافیت بهجای ابهامپروری: خودنماییِ مؤثر، مسئله را سادهتر از آنچه هست نشان نمیدهد، بلکه پیچیدگی را با زبانی شیوا و قابلِ درک روایت میکند. مخاطب باید احساس کند که با پژوهشگر همگام است، نه اینکه تنها به تماشای یک معجزه بنشیند.
۲. روایتِ شکستها در کنار پیروزیها: بزرگترین اشتباهِ خودنماییِ علمی، حذفِ مسیرهای پرشیب و بنبستهاست. وقتی یک ریاضیدان از ماهها سردرگمیِ خود پیش از یک کشف سخن میگوید، در واقع دارد به جوانان میآموزد که نبوغ، چیزی جز استقامتِ هوشمندانه نیست. این روایتِ صادقانه، تکبر را از خودنمایی میزداید و جای آن را همدلی میگیرد.
۳. دعوت به مشارکت، نه تحسینِ صرف: خودنماییِ الهامبخش همیشه با یک پرسش یا چالش همراه است. نه با جملهی «به این نتیجهی شگفتانگیز نگاه کنید»، بلکه با جملهی «به نظر شما چه مسیری میتواند به این نتیجه برسد؟». این تغییرِ زاویه، مخاطب را از شنوندهای منفعل به کنشگری بالقوه تبدیل میکند.
با این حال، نمیتوان از خطراتِ این راه چشم پوشید. خودنماییِ مثبت، اگر کنترل نشود، به سرعت به «خودنمایشیِ خودشیفته» بدل میشود که در آن، سوژهٔ اصلیِ گفتوگو، خودِ پژوهشگر است، نه علم. نشانههای این آفت عبارتاند از: بزرگنماییِ سهمِ فردی، نادیده گرفتنِ پیشینهٔ تاریخیِ مسئله، و استفاده از زبانِ تحقیرآمیز دربارهٔ رویکردهای دیگر. چنین رفتاری، نه تنها جوانان را دفع میکند، بلکه فضای علمی را به عرصهای برای جنگهای نفسانی مبدل میسازد.
مرزِ باریک میان «الهام» و «اغوا» در این نکته خلاصه میشود که آیا پژوهشگر، خود را «خدمتگزارِ حقیقت» میبیند یا «خالقِ حقیقت». اولی، چراغ راه است و دومی، سرابی بیش نیست.
دورانی که در آن به سر میبریم، دورانِ هجومِ دادهها و الگوریتمهاست. در چنین فضایی، ریاضیاتِ ناب بیش از هر زمانِ دیگری به سفیرانی نیاز دارد که نه با کبر، بلکه با عشق، دریچهای به سوی جهانِ شگفتانگیزِ اعداد و ساختارها بگشایند. خودنماییِ مثبت، در بهترین شکلِ خود، نه «دیده شدنِ من»، که «دیده شدنِ ریاضیات از منظرِ من» است. پس بیایید این خودنمایی را نه عیب، که وظیفهای اخلاقی بدانیم؛ به شرط آنکه چشمانمان را بر کرانهٔ دورتر دوخته باشیم، نه بر انعکاسِ چهرهی خویش در آبهایِ نزدیک.