با سلام به دوستان عزیز
به سفرهایی که در حدود یکماه (14 تیر تا 14 مرداد) اشاره ای می کنم. راستش بعد از فوت ناگهانی همکار بسیار عزیز و دوست داشتنی، پروفسور سید علیرضا اشرفی بر اثر بی احتیاطی یک راننده معتاد، در 19 دی 1401 در همه سخنرانی هایم از او و خوبیهایش یاد کرده و انشاا... می کنم. چهارمین کنفرانس جبر محاسباتی دانشگاه کاشان که به یادبود آن استاد فرزانه برگزار شد و بنده هم جز سخنرانان مدعو بودم من و خانواده را دو روز میهمان قمصر (که آب و هوای عالی داشت) کرد. از 14 تا 16 تیر قمصر بودیم و من در مورد Strong dominating sets صحبت کردم. از قمصر چند روزی را به اصفهان رفتیم و میهمان مادرخانم بودیم.
سرپرست تیم مسابقات ریاضی دانشگاه یزد بودم که چهل و پنجمین آن در دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان برگزار می شد. بلیط قطار را حدود 20 روز قبلش گرفته بودم. از آنجا که من و خانواده تا کنون به زنجان نرفته بودیم، تصمیم برآن شد من با خانواده به زنجان بروم. تیم کمک سرپرستی هم داشت: عباس جعفری دانشجوی دکترایم که خود مدال آور مسابقات است. یکشنبه 25 تیر ماه غروب از یزد حرکت کردیم و ساعت 9 صبح دوشنبه 26 تیرماه زنجان رسیدیم. برخلاف دمای هوای یزد، اصفهان و کاشان، زنجان هوای بسیار عالیی داشت. دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان که تقریبا روی دامنه کوه است، مرا به خاطرات کودکی و نوجوانی ام در یاسوج و در دهه 60 برد. تقریبا همان منظره، همان هوا و همان بادهای موسمی.... آخر منزل ما هم در بالای تپه ای در شهر یاسوج (الان دانشگاه یاسوج نزدیک آن منازل است و آن منازل میهمانسرای جهانگردی شده اند) بود و ما بخاطر شغل پدرم (نظامی) 6 سال آنجا زندگی کردیم. در کل زنجان را شهری عالی دیدم و برای زندگی آن را توصیه می کنم. در سه شنبه و چهارشنبه از 6 صبح تا 9 صبح به طراحی سوالات مسابقات (در بخش ترکیبیات و خلاقیت) پرداختیم. سوالات خوب بودند اما با توجه به نزول سطح سواد بچه ها، پیشنهاد دادم که سطح سوالات مسابقات کمی پایین تر آید و البته نه آنقدر پایین که دیگر به مسابقه ریاضی نخورد. از برخی نقاط دیدنی از جمله بازار سنتی زنجان، حسینیه اعظم و گنبد سلطانیه بازدید داشتیم. حتما در مورد سلطانیه و گنبد آن سرچ کنید تا مطالب جالبی را یاد بگیرید. ارزشش را دارد. جمعه ساعت 14 پس از تحویل هتل از طریق جاده کوهستانی به طرف رودبار حرکت کردیم. جاده بسیار بسیار با صفایی بود، رود سپید رود در کنارمان بود و با سد سپید رود وارد بزرگراه قزوین رشت شدیم. بعد از رسیدن به رودبار، به محل اقامتمان که با جاجیگاه گرفته بودم و روستای دارستان بود، رفتیم....کلبه ای چوبی دو طبقه. این روستا 9 کیلومتر بالای رودبار بود. واقعا زیبا بود. هوای حدود 20 درجه. ابرها زیر پایمان بودند و وارد کلبه می شدند. واقعا ایران عزیز چه جاهای باصفایی دارد. یک شب در آن روستا بودیم و سپس شنبه 31 تیرماه به سمت رشت حرکت کردیم و به میهانسرای دانشگاه گیلان رفتیم. هوای رشت هم خوب بود. حداکثر 33 درجه بود که برای ما عالی است. به نقاط دیدنی شهر رفتیم، مقبره کوک خان جنگلی را هم رفتیم. جاتون خالی به ساحل زیبای جفرود انزلی رفتیم و دلی به دریا هم زدیم. دو روز دو دوشب رشت و انزلی بودیم. سپس چند روزی را به تهران و به دیدار اقوام رفتیم و اوشان فشم هم رفتیم، خوب بود و جاتون خالی. شنبه 7 مرداد حدود 2 صبح از تهران و از بزرگراه امام رضا (ع) به سمت مشهد حرکت کردیم. دمای ایوانکی در همان سحرگاه حدود 40 بود و برایم تعجب انگیز. حتی صحرای طبس در سحرگاه هوای دلپذیری دارد. ساعت 11 صبح به مشهد رسیدیم و جاتون خالی عصر به زیارت آقا رفتیم. تا پنج شنبه 12 مرداد مشهد بودیم و پس از تحویل سوئیت، جمعه صبح به یزد بازگشتیم. از یکشنبه 15 مرداد هم در حال برگزاری و تدریس کتاب ریاضیات گسسته پایه دوازدهم برای دبیران ارجمند ریاضی یزدم. با اینکه اینقدر گشتم، اما خیلی حال خوشی ندارم. امید که حال همه خوب باشد. ارادت