🔻 من در سال 2009 حدسی را در مورد ریشه های صحیح چندجمله ای احاطه گر گرافها مطرح کردم که بیان می کند تنها ریشه های صحیح چندجمله ای احاطه گر گرافها 2- و 0 هستند، مقاله حاوی این حدس در سال 2009 در ارکایو https://arxiv.org/abs/0905.2251 و در 2010 در نشریه Contemporary Math که انجمن ریاضی آمریکا آنرا منتشر می کند، منتشر شد (همکاران من در این مقاله S. Akbari, Y.H. Peng, M.R. Oboudi هستند). در مورد ریشه های احاطه گر و این حدس، مطالعات خوبی انجام شده و برای خانواده ای از گرافها با پارامترهای خاص ثابت شده است که حدس درست است اما اخیراً Max Griswold محقق AI در واشنگتن آمریکا طی ایمیلی به من اعلام کرد که گراف 33 راسی را یافته که عدد 4- ریشه چندجمله ای احاطه گر آن است.
توجه کنید که همانگونه که در یاداشتی که اخیراً من و مکس گِرسوُلد در آرکایو قرار داده و گفته ایم https://arxiv.org/abs/2608.00109 این مثال نقض به کمک مدل هوش مصنوعی «Claude Fable 5» پیدا شده است. اخیراً محققین AI به سمت مسائل باز و حدسهای زیادی در ریاضیات و بویژه گراف و ترکیبیات رفته اند و بسیاری از آنها تعیین تکلیف شده اند.
هنوز بگمونم نزدیک به 20 حدس دیگه داشته باشم که باید دید چه سرشون میاد
در عصر تکثر رسانهها و غلبهی «صورت» بر «سیرت»، واژهها بیش از هر زمان دیگری سخاوتمندانه و گاه بیمحابا خرج میشوند. امروزه القابی چون «دکتر»، «نخبه»، «استاد»، «نویسنده» و «پژوهشگر»، چنان به آسانی بر تارک نامها مینشینند که مرز میان «مدعیانِ سطحی» و «مجاهدانِ واقعیِ طریقِ علم» بیش از پیش تار و مبهم شده است. جامعهای که معیارِ ارزیابیِ آدمیان را به کلماتِ الصاقی و القابِ ظاهری فروکاهش دهد، دچار نوعی «تورم معرفتی» میشود؛ تورمی که در آن، سکههای کمعیار و تقلبشده، طلاهای خالص را از سکه میاندازند و سره از ناسره بازشناخته نمیشود.
اما سؤال بنیادی این است: آیا براستی انسان با خطابات، بالا میرود؟ آیا افزودن یک پیشوند چند حرفی به نام، قامتِ اندیشه را برافراشتهتر میسازد؟
حقیقت تلخ اما بیدارکننده این است که القاب، جامههایی ساختهی دستِ قراردادهای اجتماعی و تشریفات اداریاند؛ در حالی که دانش، روحی است جاری که تنها در کورهی رنج، دقت، نقد بیرحمانه و تعهد به حقیقت صیقل میخورد.
یکی از رایجترین سوءتفاهمها در میان ناظرانی که خارج از زیستبومِ پژوهش اصیل ایستادهاند، مقایسهی «حجمِ آثار» بدون التفات به «عیار و فرایندِ داوریِ آنها» است. در نگاهِ ناآگاه، کسی که چند جلد کتاب به نام خود دارد، کارهای بزرگی انجام داده است؛ غافل از آنکه در دنیای امروز، ساختار «کتابسازی» به تجارتی آسان بدل شده است.
گردآوریِ شتابزدهی چند متن، ترجمهی دستپاشکستهی آثاری دیگر، یا کنار هم نهادنِ فصولی از یادداشتهای پراکنده و سپردن آن به ناشرانی که در قبال دریافت هزینه، بدون هیچگونه فرایند داوری علمی (Peer Review) اقدام به چاپ میکنند، نه نیاز به دانش عمیقی دارد و نه متضمن کشفِ جدیدی است. چنین آثاری اگرچه صورتِ یک «کتاب» را در ظاهر دارند، اما در ترازو علمی، وزنی معادلِ هیچ دارند؛ زیرا از هیچ صافیِ نقادانهای عبور نکردهاند.
در مقابل، خلق و انتشار یک مقاله علمی-پژوهشی اصیل در یک نشریهی معتبر و شاخص بینالمللی، داستانی سراسر متفاوت است. چاپ یک مقاله اصیل، نه یک فرایند اداری، بلکه یک «مبارزهی تمامعیار فکری و جانکاه» است. در این مسیر:
مواجهه با مرزهای مجهول: پژوهشگر مجاز به تکرار مکررات نیست. او باید در تاریکیِ مرزهای دانش گام بردارد و مسئلهای ارائه دهد که پیشتر هیچکس در جهان به آن پاسخ نگفته یا زوایای آن را نکاویده است.
عبور از کوره داوری بیرحمانه: مقاله پس از نگارش، به دست داورانِ ناشناس، سرسخت و متخصص (داوران همتراز) در گوشه و کنار جهان سپرده میشود؛ داورانی که وظیفهی خود را نه تمجید، بلکه نقد موشکافانه، زیر سؤال بردن روششناسی، سنجش فرمولها، و آزمون صحت ادعاها میدانند. متاسفانه سیاست و نژادپرستی این روزها، کار را برای پژوهشگران ایرانی بسیار سخت نموده است، به طوریکه عموما اگر در مقاله، وابستگی سازمانی همه نویسندگان از ایران باشد، ادیتور نشریه بدون بررسی مقاله آنرا باز میگرداند.
پاسخگویی و اصلاحات نفسگیر: گاه ماهها و حتی سالها زمان میبرد تا یک پژوهشگر بتواند ایرادات دقیق داوران را پاسخ دهد، آزمایشها را بازسازی کند یا اثباتهای ریاضی و استدلالهای نظری را تعمیق بخشد.
از اینرو، کشف یک قضیهی کوچک، ارائه یک مدل جدید یا انتشار یک مقالهی باکیفیت که مرزهای فهم بشر را حتی به اندازهی یک میلیمتر جابهجا کند، از نگارش دهها جلد کتابِ گردآوریشده که رنگِ هیچ داوریِ علمیِ سختی را ندیدهاند، به مراتب دشوارتر، ارزشمندتر و ماندگارتر است.
چرا کسانی که آثاری سطحی دارند، خود را با دانشمندان برجسته مقایسه میکنند؟ پاسخ را باید در روانشناسیِ معرفت و پدیدهای موسوم به «اثر دانینگ-کروگر» جست. بر اساس این اصل روانشناختی، کسانی که دانش و مهارت کمتری در یک حوزه دارند، به دلیل عدم آگاهی از گسترهی مجهولات، دچار «توهم شایستگی» میشوند. آنان چون از پیچیدگیهای پژوهش اصیل بیخبرند، افتخارِ نهایی را در «عنوان» میبینند، نه در «محتوا».
خطای بزرگ جامعه و افراد ناآگاه، یکسانانگاریِ همهی مدارک و عناوین است. کسی که پس از سالها آزمون و خطا، مواجهه با شکستهای پیدرپی علمی، و پذیرشِ نقدِ سختگیرانهترین مجلات جهانی، صاحب چند ده یا چند صد مقاله با ارجاعات فراوان (Citations) شده است، چگونه میتواند در یک ترازو با دارنده یک مدرک دکتریِ رفعتکلیفی با دو مقالهی ضعیف قرار گیرد؟ چرا شخصی که به زور و کمک استاد و دانشکده، و آنهم در طی 7-8 سال و بیشتر دوره دکتری اش، را تمام می کند، باید خودش را (چه از نظر علمی و چه مادی و ....) با استاد تمامی که پژوهشگر قدرتمندی است یکسان ببیند؟
این قیاس، شباهت به آن دارد که سنگریزهی بسترِ رودخانه را با الماسِ تراشخوردهی کوه، تنها به سبب آنکه هر دو در تعریفِ سنتی «سنگ» نامیده میشوند، یکسان بدانیم!
مقالهی اصیل، خشتی است که بر دیوارِ کاخِ معرفتِ بشری افزوده میشود؛ سازهای که دیگر دانشمندان جهان بر روی آن بناهای جدید میسازند.
مقالهی سطحی و سفارشدادهشده، نمایشی است از فضیلت فروختهشده به قیمتِ شتابزدگی و خودنمایی.
در دنیای واقعیِ دانش، پژوهشگران را با عناوینشان نمیسنجند؛ بلکه با «شاخصهای اثرگذاری علمی» میآفرینند: اینکه یک پژوهش چقدر توانسته است گرهای از مجاهیل بشر بگشاید، چقدر توسط جامعه علمی بینالمللی مورد نقد، استفاده و ارجاع قرار گرفته، و چقدر در آزمونِ سختِ زمان پایدار مانده است.
یکی از ناگوارترین آسیبهای روانی و اخلاقی در مسیر معرفت، ابتلا به بلای «قیاسِ خود با دیگران» است. قیاس، آنگاه که بدون شناختِ دقیق از متغیرها، رنجها و مسیرهای طیشده صورت گیرد، سمی مهلک برای روانِ انسان و حجابی بزرگ بر چشمِ حقیقتبین است. کسی که تنها به «عنوانِ ظاهر» یا «مدرکِ همسان» نگاه میکند و خود را با پیشگامان و استخوانخردکردگانِ علم در یک ترازو مینهد، در واقع خشتِ خردِ خود را بر سرابِ قیاس استوار کرده است. او درمییابد که همجامهی دیگری است، اما فراموش میکند که میانِ «جامهای که بر تن است» و «رنجی که بر جان رفته»، فاصلهای به وسعتِ حقیقت تا مجاز وجود دارد.
سنجشِ ناصوابِ خویشتن با دیگران، ناشی از سطحینگری به مفهومِ «طیِ مسیر» است. درختِ نوپایی که تازه سر از خاک برآورده، اگر خود را با چنار کهنسالی که طوفانهای قرنها را تاب آورده قیاس کند و انتظارِ سایهساری و تناوریِ یکسان داشته باشد، نادانیِ خود را به نمایش گذاشته است. در دنیای پژوهش و تفکر نیز، کسانی که با گامهای کوتاه و چند اثرِ رفعتکلیفی، توقعِ همسنگی و همچشمی با استوانههای علم و صاحبانِ صدها مقاله اصیل را دارند، نه تنها عیارِ واقعیِ خود را بالا نمیبرند، بلکه قدر و حرمتِ همان دستاوردهای اندکِ خود را نیز با دستِ زیادهخواهی ویران میسازند.
عالیترین مرتبهی هوشمندیِ انسان در زیستبومِ علم، درکِ «اندازهی خویشتن» و احترام به «مقامِ رنجِ دیگری» است. انسانِ فرزانه هرگز خود را با ترازوهای ظاهری و عناوینِ اعتباری با دیگران نمیسنجد؛ چرا که میداند بزرگترین دشمنِ رشد، همین قیاسهای معالفارق و خودبزرگبینیهای ناشی از ناآگاهی است. بهجای توقعِ نگاهِ یکسان از سوی جامعه و چشمداشتِ احترامِ ادای دیننشده، شایستهتر آن است که هرکس ارابهی اندیشهی خود را بر ریلِ سختکوشیِ صادقانه براند و اجازه دهد زمان و عیارِ واقعیِ آثارش، سخنگوی منزلتِ او باشند.
ویژگیِ نخستین و برجستهی «عالمِ واقعی»، تواضع در برابر عظمتِ ناپیدای مجهولات است. هرچه انسان در اقیانوسِ پژوهش اصیل عمیقتر غوطهور میشود، بیشتر درمییابد که کرانههای نادانیاش چقدر گسترده است. آن کس که چند مقاله اصیل، کلیدی و پرارجاع به دنیای علم هدیه کرده، میداند که برای هر سطرِ آن چقدر عرقِ جبین ریخته و چقدر نقدِ تلخ اما سازنده شنیده است؛ از این رو، چنین فردی هرگز محتاجِ القاب زرقوبرقدار نیست و در پی تمجیدهای سطحی و عوامانه نمیدود.
در مقابل، کسانی که در سطوح اولیه دانش باقی ماندهاند و با متونِ سفارشی، کتابهای بیداوری و مقالاتِ صوری، عنوانی برای خود دستپا کردهاند، مدام نیازمندِ شنیدنِ القاب «دکتر» و «استاد» از زبان دیگرانند تا خلاء درونی و بیوزنیِ علمیِ خود را پشت این الفاظ پنهان کنند.
توقعِ اینکه یک پژوهشگرِ پرکار، اصیل و بینالمللی که عمر خود را در صیقل دادنِ افکارش گذرانده، با کسی که تنها بر حسب اتفاق یا روابط، عنوان دکتری را یدک میکشد به یک چشم نگریسته شوند، ناشی از عدم شناختِ «زیستبومِ فضیلت» است. احترامِ واقعی، عطایی اداری نیست که با درخواست یا چاپ القاب بر روی کارتهای ویزیت به دست آید؛ احترام، بازتابِ طبیعی و قهریِ عمقِ اثرگذاری یک انسان بر جهانِ پیرامونش است.
جامعهای که نتواند میان «رنجِ تولیدِ دانش» و «نمایشِ دانایی» تمایز قائل شود، به تدریج مرجعیتِ علمی خود را از دست میدهد. وقتی کلماتی مانند «نخبه» یا «نویسنده» بیاعتبار شوند، نسل جوان و جویای حقیقت، الگوهای واقعی خود را گم میکنند.
برای برپایی یک جامعه متکی بر عقلانیت و توسعه، باید فرهنگِ نقد و ارزیابی عمیق جایگزین ظاهرپرستی شود:
باید یاد بگیریم که چشم از پیشوندِ نامها برداریم و به وزنِ اندیشهها بنگریم.
باید سختیِ جانکاه و شرافتمندانهی پژوهش اصیل در نشریات معتبر را بشناسیم و آن را با کارهای شتابزده، سفارشی و سوداگرانه قاطی نکنیم.
باید بدانیم که «نویسنده بودن» به تعداد مجلداتِ بیکیفیتِ چاپشده نیست، بلکه به میزانِ حرفِ نو زدن و گرهگشایی از اندیشه است.
زمان، غربالگرِ بیرحم اما عادلی است. القابِ ساختگی، عناوینِ تشریفاتی، ترفیعهای اداری و کتابهای بیمغز با مرور زمان در گمنامیِ تاریخ گم میشوند و خاک میخورند؛ اما «دانشِ اصیل»، «پژوهشِ صادقانه» و «اثرِ پرعیار»، همچنان بر تارک ماندگاری میدرخشد و راهنمای آیندگان خواهد بود.
انسان با خطاباتِ دیگران و پیشوندهای اعطایی بالا نمیرود؛ انسان تنها به اندازهی «رنجی که برای کشفِ حقیقت کشیده» و «سهمی که در توسعهی فهمِ بشری ایفا کرده»، اوج میگیرد و نامش ماندگار میشود.
دیروز سه شنبه 30 تیرماه 1405 روز نسبتاً شلوغی برایم بود.
ساعت 3 بعدازظهر به جلسه شورای دانشگاه دعوت شده بودم که در مراسم تودیع خودم شرکت کنم! بعد از مراسم تودیع در همان جلسه از 16 استاد سرآمد پژوهشی دانشگاه در ساب 1404 تقدیر شد که من هم جز آنها بودم. سریع به منزل برگشتم تا در دومین روز جلسه مجمع عمومی IMU شرکت کنم. از طرف ایران چهار نفر مامور این کار شده بودیم. اقایان دکتر علی ایرانمنش (دانشگاه تربیت مدرس)، دکتر محمدرضا درفشه (دانشگاه تهران)، دکتر اشرف دانشحواه (دانشگاه بوعلی سنا همدان) و من. خب مراسم در نیویورک برگزار می شد و ما هم که بهمون ویزا نمیدن، موندیم و مجازی شرکت کردیم:-( یکی از کاندیداهای برگزاری دوره بعدی ICM و مجمع عمومی IMU گلاسگو در اسکاتلند و دوبلین در ایرلند بودند که مشترکا برگزار خواهند کرد. هنگ کنگ و توکیوی ژاپن هم کاندیدای برگزاری بودند که هنگامیکه رای دادیم گلاسکو و دوبلین با 90 رای انتخاب شدند. البته برای ما ایرانیان هم بگمونم مشکل باشد که بخواهیم شرکت کنیم....مخصوصا اینکه به نظر باید ویزای دو کشور را بگیریم! جالبه ساعت 5 بعد از ظهر هم شورای اجرایی انجمن ریاضی ایران را هم داشتیم! و ساعت 8 شب هم با دوستان عزیزم پروفسور امیر گوهرشادی و دکتر علمبردار جلسه ای یکساعته داشتیم. بهرحال واقعا جلسه در جلسه بود. جلسه IMU را تا 11 شب بیشتر ادامه ندادم و خیلی خسته بودم و رفتم بخوابم. راستش تا گروه 4 نفره گلاسکو و دوبلینن درخواستشان را برای برگزاری ارائه کردند و به امکانات و ....اشاره نمودند، تقریبا مطمئن بودم رای میارند....از همین الان تقریبا آماده آماده بودند. این است تفاوت ارزش گذاری علم در ایران و این کشورهای پیشرفته.....
سلام دوستان.
آخرش بعد چندبار تلاش توانستم به کنفرانس Mathematical Optimization Theory and Operations Research (MOTOR)
بعنوان سخنران مدعو بروم. امسال 25 اُمین دوره آن در ایرکوتسک روسیه برگزار شد. پارسال و سال قبل آن مدعو بودم اما بخاطر جنگ نشد که بروم. امسال هم هزار مانع پیش آمد اما آخرش رفتم. بدترین مانع این بود که وقتی ویزایم آمد متوجه شدم تاریخهای صادر شده دقیقا همان 6 روز کنفرانس است در صورتیکه من قرار بود 8-9 روز میهمان دوستان روس باشم اما ایشان در دعوتنامه روسی حواسشان به این تاریخهای بلیطی که برایم گرفته بودند، نبود و این بود که دوستان روس مجبور شدند بلیطم را بگونه ای بگیرند که دقیقا در آن تاریخها در روسیه باشم. به همین خاطر و به خاطر مراسم خاکسپاری رهبر شهید که منجر به کنسلی پروازهای داخلی شد، با ماشین خودم به فرودگاه امام رفتم و از آنجا به ایروان ارمنستان پرواز کردم. 10 ساعتی را در فرودگاه ماندم و با ائرفلوت به مسکو رفتم. چون پرواز ایروان با تاخیر یکساعته انجام شد هنگامی که به پلیس فرودگاه رسیدم تنها نیم ساعت تا پرواز بعدی فاصله داشتم. با اینکه ویزایم، ویزای علمی و استاد ویزیتور بود افسر فرودگاه مسکو که خانمی بداخلاق بود بعد از 15 دقیقه ذره بین انداختن روی پاسپورت و ویزا مرا دعوت کرد که منتظر بمانم! بسیار دلهره آور بود ....افسر مردی که زبان انگلیسی بهتر میدانست را یافتم و به او گفتم که به من کمک کند و به این دوست همکارش بگوید که من در عجله هستم. خدا را شکر این مهم جواب داد و او مرا سریع تا قستمی راهنمایی کرد و به من گفت فقط بدو تا برسی:-) من هم تمام مسیر از یک ترمینال به ترمینال دیگر را دویدم و خوشبختانه آخرین مسافر هواپیما شدم. بعد از 6 ساعت پرواز از مسکو ساعت 10:30 به ایرکوتسک رسیدم. حدود ساعت 09:45 شب در هواپیما بیرون را نظاره گر بودم و با تعجب میدیدم هنوز هوا روشن است. بله در ایرکوتسک حدود 09:30 شب می شد و از آن طرف 3 صبح، کم کم خورشید بیرون می آمد. جای بسیار قشنگی را برای برگزاری کنفرانس و اسکان انتخاب کرده بودند the camping hotel Yolochka
https://conference.icc.ru/event/9/
https://conference.icc.ru/event/9/page/68-invited-speakers
دکتر انا به فرودگاه آمده بود و مرا به هتل و محل برگزاری کنفرانس رساند، تقریبا همه جا تاریک بود و اینها به مانند اروپایی ها بسیار در مصرف برق و کلا انرژی صرفه جویی می کنند. حتی پیشخوان هتل هم با نور دستکتاپ کامپیوترش پیدا بود..خخخخ به آنا گفتم اگر این مجموعه در ایران باشد، حداقل هزار تا لامپ بزرگ برای اینکه زیبایی ها دیده شود، روشن بود! این را هم بگم که یکی از مشکلاتی که در روسیه حتما شما را آزار خواهد داد، تابلوهای راهنمایی و رانندگی و دیگر تابلوهایی است که تنها به زبان روسی نوشته شده اندو حتی مردم آنجا هم کمتر انگلیسی می دانند....این کمی حس این را به شما می دهد که شخصی کور و بی سواد هستید! سه شنبه هفتم جولای به عنوان اولین سخنران (مدعو) سخنرانی خودم را با عنوان Majority Distinguishing Colorings of Graphs ارائه دادم. بعد از ظهر آن روز به گردش داخل شهر ایرکوتسک رفتیم. همش باران می بارید و شدت آن هم زیاد بود. آنروز مانند موش آب کشیده شدم. اما برای من که چند سالی در کویر بودم و اینگونه بارانها را فقط در کوالالامپور دیده بودم، جالب بود. فردایش چهارشنبه کلا روز گردش بود. با اتوبوس ابتدا به موزه ای رفتیم
بعد از آن سوار یک کشتی شدیم و بعد از یک ساعت کشتی سواری در دریاچه بسیار زیبای بایکال به Circum-Baikal Railway (Cape Tolsty)
رفتیم. جاتون خالی بسیار خوش بود. جالب است دمای هوا در زمستان به 40- میرسد و کل دریاچه یخ میزند! پنج شنبه هم ادامه کنفرانس بود و شب آن شام کنفرانس را داشتیم. همان پنج شنبه نصف روز هوا افتابی شد...دیدم همه روسها خوشحال و به سمت دریاچه که نزدیک هتلمان بود می روند. جالب بود که با اینکه هوا 10 درجه بود و آب دریاچه هم سرد بود، در دریاچه شنا می کردند. برخی عکسها را در لینک زیر می توان دید:
https://disk.yandex.ru/d/uCtEe0dt3KrRXw
نکته جالب این کنفرانس این بود که اکثر محققین با صنعت در ارتباط بودند مخصوصا با صنعت huawei واین نشان میداد که چقدر از ریاضیات کاربردی در صنعت استفاده می شود. به نظرم سخنرانی با عنوان و مشخصات زیر که توسط پروفسور لو ارائه شد بیانگر همین نکته من بود
Prof. Zhi-Quan (Tom) Luo, The Chinese University of Hong Kong, Shenzhen, China
On the Principles Behind Neural Network Optimizers
جمعه هم سخنرانی هایی را شرکت کردم. شنبه از ایرکوتسک به مسکو و سپس به ایروان برگشتم. 27 ساعت در ایروان بودم و در خیابان Frunze 16 ایروان هتلی گرفتم. بیشتر به هتل نیم ستاره میخورد...خخخ من اکثرا زورم میاد به هتل پول زیاد بدم.... یکشنبه 12 جولای روز آب بازی در ایروان بود که در نوع خودش برایم جالب بود و اگر حواسم جمع نمی بود حسابی مرا در خیابانی که به قصد تعویض دلار به درام رفته بودم، خیس میشدم. شاید بعدا بیشتر در مورد این سفر نوشتم
سلام دوستان.
در این ایام نه چندان خوب که جنگ بر کشور سایه انداخته و باعث شد که کشور از نظر علمی و پژوهشی نزول کند، سعی کردم که در این ایام بازدهی داشته باشم. راستش چاپ مقاله در نشریات اشپرینگر و الزیویر دیگر به مانند قبل نیست...سیاسی بازیها دامن علم را از سالها قبل گرفته بود و این روزها شدتش بیشتر شده است. اگر اسم دوستی از کشور خارج را پای مقاله ات نگذاری و همه نویسندگان افیلیشین ایران داشته باشند، مقاله سریع ریجکت می شود و این که تمام کشفیات خودت و دانشجویت را به پای یک دوست خارجی بزنی هم زور دارد....نمیدانم. بگذریم. خدا را شکر توانستم با همکاری جمعی از دوستان، خانه ریاضیات خوروبیابانک را تاسیس کنم. آیین گشایش خانه روز 24 اردیبهشت بود که در ان روز در آن خانه سخنرانی با عنوان «از یغما و یکان تا نشریات جدید» هم ارائه دادم. یک سخنرانی دیگر هم با عنوان «رنگ آمیزی متمایزکننده اکثریت گراف» انجام دادم و بعدش دکتر امیر گوهرشادی استاد دانشگاه آکسفورد هم یک سخنرانی جالبی انجام داد. یک سخنرانی هم با عنوان «نتایجی درمورد اعداد متحاب و اعداد به فرم برج توانی» به دعوت انجمن علمی دانشجویی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان صورت گرفت.
دو روز است که بعد از حدود 52 ماه مسئولیت دانشکده علوم ریاضی دانشگاه یزد، این پست را تحویل دادم و تا حدی راحت شدم:-) البته هنوز چندتا پست (نه خیلی جدی و اما وقتگیر) دارم که اونا را هم باید بزارم کنار. قراره حدود 3 هفته دیگر اگر باز پروازها برقرار باشه و اتفاقی نیفته، برم Irkutsk روسیه (بعنوان سخنران مدعو). یک چیزی نزدیک 600 میلیون بنده های خدا هزینه کرده اند که من برم!
https://conference.icc.ru/event/9/ https://conference.icc.ru/event/9/page/68-invited-speakers
معلومه دارم پیر میشم:-) حال و حوصله زیادی ندارم..حتی برای این سفرها که همیشه براش غش می کردم!! خخخ
الانم دیگه حالی برای نوشتن ندارم. مراقب خودتون باشید.
سلام
حدود 50 روزی می شود که در جنگ هستیم و اینترنت درست و حسابی نداشتیم. واقعا جنگ خیلی بد است و امید که بزودی همه چیز خوب شود
در این هیاهو و دیروز متوجه شدم مقاله مشترک من با دکتر ملکی با عنوان «برزخ ریاضیدانان» در روزنامه شرق چاپ شده است. در زیر لینک آنرا قرار میدهم.
بعد از رسانه ای شدن خبر سرآمد آموزشی کشور شدنِ من، با خبرگزاری ایرنا مصاحبه ای داشتم که لینکش را می آورم و کل مصاحبه را نیز کپی می کنم:
سرآمد آموزشی برگزیده کشور مطرح کرد؛

تهران-ایرنا- سرآمد آموزشی برگزیده کشور، هوشمندسازی را یکی از اولویتهای ضروری تحول آموزش عالی کشور و از عوامل مهم به روزرسانی شاخصهای آموزشی در وزارت علوم و دانشگاهها برشمرد.
سعید علیخانی روز پنجشنبه در گفت و گو با خبرنگار علمی ایرنا، در پاسخ به این سوال که با توجه به رویکرد دولت و وزارت علوم درباره ایجاد تحول در نظام آموزشی کشور در قالب طرح تحول دانشگاهها کدام بخش از ماموریتهای آموزش عالی باید در اولویت تحول قرار گیرد، بیان کرد: الگوی آموزش نسبت به دهههای گذشته به دلیل وجود هوش مصنوعی تغییر پیدا کرده است بنابراین هوشمندسازی آموزش یکی از مهمترین پارامترها است که نیاز است با سرعت در دولت و دانشگاهها اجرا شود.
وی افزود: درخصوص آموزش هوش مصنوعی باید آییننامه لازم و چگونگی استفاده هوش مصنوعی توسط استاد و دانشجو آموزش داده شود و معایب آن نیز ذکر شود.
حل مسائل فرهنگی جامعه بسیار حائز اهمیت است
استاد گروه ریاضی محض دانشگاه یزد درخصوص جامعهمحوری و مسئولیتپذیری دانشگاهها اظهار داشت: درباره مسئولیتپذیری دانشگاهها یکی از مسائلی که وزیر علوم از دانشگاهها درخواست کرده است بررسی علل حوادث اخیر توسط دانشجویان دانشگاههاست که دلایل لازم بررسی شود و نیاز به واکاوی دارد.
سرآمد آموزشی برگزیده کشور با بیان اینکه اساتید دانشگاه، توان پاسخ به مسائل موجود در جامعه و ارائه راهحل آنها را دارند، افزود: در مقایسه با موضوع اقتصادی که در کشور مطرح است موضوعات فرهنگی از اهمیت بیشتری برخوردارند و معتقدم اخیرا موضوعات فرهنگی، مسائل بسیاری را به وجود آورده است.
وی با اشاره به مهمترین چالش موجود در رابطه با مسئولیتپذیری دانشگاهها تصریح کرد: اکثر اساتید به دنبال حل مسئله نمیروند و انتظار دارند که صنعت برای حل مسائل به آنها رجوع کند. در حالی که نیاز است روند تغییر کند و اساتید متخصص به دنبال حل مسائل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه باشند.
علیخانی با اشاره به دشواریهای ارتباط دانشگاه و صنعت، افزود: البته در چند سال اخیر ارتباط مثبتی بین صنعت و دانشگاه ایجاد شده که برای شروع بسیار مطلوب بوده است اما این ارتباطا باید پر رنگتر شود و در عمل، مشهود باشد.
وی با بیان اینکه نیاز است مشخص شود که اساتید برتر دانشگاه چه میزان بر حل مسائل جامعه متمرکز هستند، اظهار داشت: متاسفانه آمار دقیقی وجود ندارد که چه تعداد اساتید شایسته و متخصص در حل مسائل کشور متمرکز هستند. همچنین الزامی است در هر مسئله اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از هر طرز تفکری از اساتید در حل مسائل کمک کنند و فقط نظرات و راهحلهای یک قشر خاص مورد توجه قرار نگیرد.

ارتباطات بینالمللی اساتید بسیار کاهش یافته است
استاد گروه ریاضی محض دانشگاه یزد با اشاره به مهمترین نواقص آموزش عالی بیان کرد: من به عنوان یک پژوهشگر که نیاز به ارتباطات بینالمللی دارم، بینالمللیسازی را بسیار ضعیف میبینم.
وی ادامه داد: متاسفانه در سالهای اخیر ارتباطات بینالمللی اساتید بسیار کاهش یافته و این موضوع علاوه بر عواقب بسیار نامناسبی که در ارتقای اساتید دارد، شاخصهای علمی، آموزشی و پژوهشی را دچار آسیب کرده است. البته ما در این چند سال به دلیل مشکلات اخذ ویزا از سوی کشورهای مقصد هم بسیار ضرر دیدهایم.
سرآمد آموزشی برگزیده کشور با اشاره به مشکلات ناشی از قطع اینترنت، تصریح کرد: با قطع اینترنت اطلاعات مورد نیاز برای مقالات ارسالی کسب نمی شود و دانشجویان دکتری از وضعیت مقالات خود بی خبر هستند که این موضوع آسیب جدی به ماهیت علمی کشور می زند.
علیخانی افزود: نیاز است برای بررسی برخی سایتهای علمی، پایگاه های پژوهشی و نشریات و برای پژوهشگران و اساتید دانشگاه، در زمانهای قطعی اینترنت، چارهای اندیشیده شود.
استاد گروه ریاضی محض دانشگاه یزد تصریح کرد: من به عنوان مدیر مسئول نشریه بینالمللی در دانشگاه یزد نگران بودم داورانی که این نشریات را نظارت و بازبینی میکنند به دلیل قطعی اینترنت ما را از ایندکسهایی همچون اسکوپوس و آی اس آی خارج کنند که این موضوع، ضررهای بسیار سنگینی است زیرا ما برای بینالمللی شدن مجله، هزاران ساعت زحمت کشیدهایم و قطعی اینترنت، تمام تلاش ما را به مرحله نابودی میرساند.
به گزارش ایرنا، سومین مراسم تجلیل از سرآمدان آموزش کشور چهارم بهمن ماه با حضور محمدرضا عارف معاون اول رئیس جمهور و حسین سیمایی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در سالن شهید بهشتی نهاد ریاستجمهوری برگزار شد.
در این مراسم ۱۹ سرآمد آموزشی کشور معرفی و از آنان تجلیل شد که عبارتند از:
- نادر کریمی عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی اصفهان- رشته مهندسی کامپیوتر
- کیوان نارویی عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی- رشته مهندسی مواد
- مجید سلیمانی دامنه عضو هیئت علمی دانشگاه تهران - رشته ریاضی
- حمدی عبدی عضو هیئت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه -رشته مهندسی برق
- محمد شریفی عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی امیرکبیر - رشته مهندسی شیمی
- قدرت عبادی مناس عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان - رشته زیستشناسی جانوری
- مسعود رضایی استاد دانشگاه تربیت مدرس - رشته شیلات
- محمد صالح تواضعی عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف - رشته مهندسی برق
- سعید علیخانی عضو هیئت علمی دانشگاه یزد - رشته ریاضی
- منیره خردادمهر عضو هیئت علمی دانشگاه تبریز - رشته پاتولوژی دامپزشکی
- ناصر مزینی عضو هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت ایران - رشته مهندسی کامپیوتر
- ایمان قلندریان گلختمی عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد - رشته شهرسازی
- مهدی مومنی شهرکی عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان - رشته مهندسی عمران - نقشهبرداری
- فاطمه رفیعی کرکوندی عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا (س) رشته شیمی آلی
- فائزه فاضلی عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی - رشته فیزیولوژی گیاهی
- ایمان ذکریایی عضو هیئت علمی دانشگاه هنر اصفهان - رشته پژوهش هنر
- آزاده میرزایی عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی -رشته زبانشناسی همگانی
- مسعود توحیدفر عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی - رشته بیوتکنولوژی کشاورزی
- مجتبی کافی عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز - رشته بیماریهای تولیدمثل دام
خرداد 1404 و دو روز مانده به آغاز جنگ 12 روزه بود که گوشی موبایلم زنگ خورد و دیدم از تهران است و آن شخص کارشناسی از معاونت آموزشی وزارت علوم بود که با حالتی بسیار خوشحال به من اعلام کرد که استاد سرآمد آموزشی کشور شده ام و در بین 19 استاد برتر کشوری قرار گرفته ام و گفتند که باید سه شنبه هفته دیگر برای مراسم تجلیل تهران باشید. من هم ابتدا خدا را بابت کسب این عنوان سپاس گفتم و سپس نسبت به خرید بلیط رفت و برگشت تهران اقدام کردم. دو روز بعد بود که جنگ آغاز شد و همه برنامه ها بهم ریخت و از وزارتخانه پیام رسید که بعدها و در صورت پایدار شدن اوضاع، مراسم را خواهیم داشت. چندبار دیگر هم این مراسم بطور عجیبی انجام نشد! و هردفعه مشکلی بوجود می آمد که برایم تعجب انگیز بود. اوایل دی ماه بود که تماس گرفتند و گفتند اسامی همراهان خود تا 10 نفر را اعلام کنید، 2-3 روز بیشتر نگذشته بود که گفتند 24 دیماه مراسم است و باید تنها تشریف بیاورید چرا که مراسم در نهاد ریاست جمهوری است! آنهم نشد، اعتراضات مردمی در اغلب شهرها انجام شد و آن چهارشنبۀ 24 دی ماه هم بخاطر تشییع جنازه در تهران لغو شد! در آخر، مراسم در اول بهمن انجام شد. ابتدا به وزارت علوم رفتیم و جلسه هماهنگی داشتیم و ناهار خوردیم و نمازی در نمازخانه سرد وزارتخانه (تهران تعطیل بود!) خواندیم و با سه ون به طرف نهاد راه افتادیم. چندین گیت حفاظتی را رد کردیم. مراسم خوبی بود. پرواز صبحم با یزد ایر مقرر بود ساعت 6 صبح انجام شود که بخاطر برفی که در یزد می آمد! با تاخیر 2 ساعته انجام شد و پرواز برگشت ساعت 10 شب بود. هنوز پول بلیطم را دانشگاه نداده و هر روز می گویند فردا! حتی مبلغی که وزارتخانه بعنوان پاداش (هدیه) برایمان درنظر گرفته بود و به حساب دانشگاه واریز کرده بود را دانشگاه ما با کسری 11 -12 درصدی (به بهانه مالیات) به من داده که گویا دانشگاههای دیگر آنرا کامل داده اند. قرار نیست با این پولها کسی به جایی برسد. اما این نوع رفتارها است که حالمان را کمی خوب و یا بد می کند. خدا عاقبتمان را بخیر کند.
برخی لینکهای مربوط به این مراسم:
اخبار تصویری در سایت وزارت علوم
سلام.
حدود شش ماه قبل بود که برگزارکنندگان کنفرانس بین المللی MOTOR2025 که در مورد بهینه سازی بوده و در نووسیبیرسک روسیه برگزار می شود، از من به عنوان سخنران مدعو دعوت کردند و من هم پذیرفتم.
اواخر اردیبهشت هم به بهانه شرکت در کنفرانس ترکیبیات و مجاسبه آی پی ام و هم اپلای برای ویزا به تهران رفتم. ویزایم براحتی صادر شد و حدود 8 روز بعد برایم پست کردند. البته 130 دلار هزینه کردم! چون قرار بود 3 هفته ای در نووسیبیرسک بمانم، بلیطم را 25JUN گرفته بودند که بخاطر جنگ به اول جولای تغییر کرد. اول جولای هم چون آسمانها بسته بود به 5 جولای تغییر دادند. امروز آماده رفتن به تهران و فرودگاه امام بودم که متوجه شدم با اینکه از امروز تقریبا پروازها باز شده است، پرواز من کنسل شده است! این چند روز خدا می داند چندبار بلیط های داخلی یزد-تهران-یزد (هم پرواز و هم قطار) را عوض نکرده ام و چقدر جریمه هم نداده ام. یکی میگفت حتما برو، هم هتل مفت داری و هم بلیط مفت، چرا نری! و دیگری میگفت اصلا به ریسک و خطرش نمیارزه! خودم هم مانده بودم. نکنه هواپیما را بزنن! واقعا بلاتکلیفی بدترین درد است. نه حال اینکه بنشینم و کارهای دانشگاهی و تحقیقاتی ام را انجام بدهم، را داشتم و نه نه حال چیز دیگری را. واقعا چقدر جنگ بد و ترسناک است. خدا کند همیشه و همه جا امنیت حاکم باشد. این چند هفته را تقریبا از دست دادم. قرار شد براشون مجازی سخنرانی کنم. میخوام در مورد restricted optimal pebbling number صحبت کنم. اینو نوشتم که یادم نره چقدر بدبختی که نداشتم این چندروز! و اینو واقعا درک کردم که
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
بازم خدا را شکر. خدا عاقبت همه را ختم بخیر کنه
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم دکتر علیخانی،
اسفند پارسال بود که به عنوان محقق تحقیقوتوسعه به یکی از زیرتیمهای شرکت ### پیوستم؛ پیش از آن برای امرار معاش به صورت پارهوقت در حوزهٔ تحقیقاتی پردازش زبان طبیعی کار میکردم و بعد از آن به صورت جدی پایم به کارهایی که یکطورهایی صنعتی و ارتباط واقعی با محصول و مشتری داشت باز شد.
با توجه به اینکه علم کامپیوتر خصوصا همین بحثهای پردازش زبان طول عمر کوتاهی دارد و مدام در حال بروز شدن هست سعی میکردم که کارها و مقالات روز این حوزه را دنبال کنم اگرچه اینقدر این حوزه وسیع هست که براحتی میتوان در دریای آن غرق شد.
همانطور که احتمالا میدانید مدلهای زبانی بزرگ مثل انواع GPTها، Geminiها، DeepSeek و … این چندسال تکان عجیبی به حوزهٔ هوشمصنوعی دادند و با وجودی که این مدلها سن زیادی ندارند؛ همین الان در حوزههای مختلف برخی محصولات دارند استفاده میشوند و اصلا دور نیست زمانی را تصور کنیم که تقریبا همه چیز یک نسخهٔ هوشمندوارش هم عرضه شده باشد.
توی این بساط عرضهٔ مدلهای هوشمند، یک عده میآیند Benchmarkهای مختلف داده ارائه میکنند [۱-۳] که با آنها توانایی مدلهای ارائه شده را بسنجد؛ و بعد از آن هر از چندماهی شرکتهای بزرگی مثل OpenAI، Google و Anthropic و حتی طرفداران نسخههای متنباز نسخههای جدید مدلزبانی ارائه میکنند [۴-۷] که نشان دهند چه قدر مثلا این نسخهٔ جدیدشان برای بنچمارکهای ایکس و ایگرگ و زد عملکرد بهتری داشته است و مدل توانمندتری دارند. با وجودی که تقریبا مدلهای زبانی بزرگ دارند یاد میگیرند که حتی چهطور بر بنچمارکهای مثل سوالات المپیاد [۱] غلبه کنند؛ عدهای تلاش میکنند نشان دهند که هنوز تا یاد گرفتن واقعی حل کردن مسئله توسط این مدلها، با یادگرفتن جواب آخر یک مسئله، هنوز فاصله هست [۸]؛ و حتی با وجودی اینکه برخی تلاش کردند نشان دهند یکطورهایی LLMها میتوانند Turing Complete باشند [۹] اما هنوز در مسئلهٔ به ظاهر سادهٔ «شمردن»، این LLMهای هوشمند دارند تقلا میکنند [۱۰].
روز گذشته رئیسم پیشنهاد داده بود توی یک سخنرانی مجازی آقای Osband نامی که در OpenAI و Google کار میکرده و در باب اکتشاف در یادگیری تقویتی بود شرکت کنم و چیزهای جدید یاد بگیرم؛ همانطور که میدانید یک قسمت عملکرد عجیب و جالب و به ظاهر خوب این مدلهای زبانی بزرگ بخاطر بخش آموزش یادگیری تقویتیطور آن هست؛ سادهوارش یعنی اینکه کلی دادهٔ مختلف بدهیم به مدل، اگر خوب عمل کرد به واسطهٔ تابعی که از پیش تعریف کردهایم به آن جایزه بدهیم و اگر بد عمل کرد یکجورهایی مجازاتش کنیم؛ آقای Osband میگفت ما داریم یکجورهایی Reward-engineering میکنیم و ما مهندسها و پژوهشگران تصمیم میگیریم که مدل برود روی چه حوزههایی، چه موضوعی را یاد بگیرد و یک سری صحبتهایی در باب اینکه باید این بحث اکتشاف مدل تعمیم داده شود، کرد.
راستش را بخواهید من با خودم فکر میکنم ما انسانها واقعا چه چیز را چه طور یاد گرفتهایم؟ البته یک طور مقایسهٔ عجیب هست که بیاییم یک موجود فاقد روحِ خلقِ دست خودمان را با خودمان مقایسه کنیم؛ ولی بالاخره با ارائهٔ همین بنچمارکهای مختلف توانایی این موجود را با توانایی انسانها داریم میسنجیم، پس بیراه نیست که فکر کنیم آیا میشود همهٔ آنچه را ما یاد گرفتهایم را هم این مدلها یاد بگیرند؟
اگرچه که من از اساتیدم A و B و C که کاملا مجرد و ریاضی و کامپیوتری هستند را یاد گرفتهام ولی یک چیزهای ضمنی مثل انگیزهداشتن، عمیق بودن و … را هم یاد گرفتهام که خیلی غریب است که مدلهای زبانی بتوانند یاد بگیرندشان.
اما چه مدلهای زبانی بتوانند و چه نتوانند، من باید سپاسگزار اساتید بزرگواری باشم که حق آنچه اکنون یاد دارم را بر گردنم دارند؛ خواستم روزتان را تبریک بگویم و مثل همیشه آسمان را به ریسمان بافتم که به اینجا برسم و عرض کنم؛ ممنونم از شما و روزتان مبارک!
امیدوارم که در پناه خدا و امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف همیشه سلامت و تندرست و پر عزت باشید.
با احترام
یکی از شاگردهای کوچک شما
[۱] https://arxiv.org/pdf/2402.14008v1
[۲] https://epoch.ai/frontiermath
[۳] https://arxiv.org/abs/2406.01574
[۴] https://openai.com/index/gpt-4-1/
[۵] https://developers.googleblog.com/en/start-building-with-gemini-25-flash/
[۶] https://www.anthropic.com/claude/sonnet
[۷] https://ai.meta.com/blog/llama-4-multimodal-intelligence/
[۸] https://arxiv.org/pdf/2504.01995
سلام دوستان. امیدوارم خوب و سلامت باشید.
نباید به من انتقاد کنید که چرا کم در این وبلاگ می نویسم. بهرحال شبکه های اجتماعی مختلفی هست و گرفتاری های زیاد امروزه و ...
بگذریم، امروز 12 اردیبهشت است و روز بزرگداشت مقام معلم و استاد. انشاا... عاشقان وقعی این شغل، معلم شوند که حتما همین طور است.
من سالهای زیادی است که بنا به بهانه های مختلف برای دانش آموزان دبیرستان های استان یزد صحبت کرده ام و سعی کرده ام از ریاضیات و لذت کار با آن و کاربرد آن و تاثیر آن در زندگی و .... بگم و تقریبا موفق بوده ام که هرچند کم اما طرفداران ریاضی و رشته ریاضی را زیاد کنم. امروز هم به دعوت مدارس سمپاد دختران یزد به پژوهشگاه آیت ا... خاتمی یزد رفتم تا در جمع دانش آموزان کلاس هشتم و نهمی سخنرانی کنم. در ابتدای صحبتم گفتم که بگمانم صحبتهای انگیزشی من نسبت به ریاضیات در جمع دانش آموزان بویژه سمپادی ها به سال 1378 برمی گردد. آن روزها که ارشد ریاضی بودم هرگاه در جمع درسخوانها و دوستداران ریاضی حاضر میشدم، رُسَم کشیده میشد و فسفر مغزم ته کشیده می شد.
چرا که آنقدر طالب آموختن ریاضی را میدیدی که واقعا تشنه ریاضی بودند و به نوبت از من سوال می پرسیدند. بچه های آن زمان ( و همچنین در دهه 80) آنقدر در هنگام سخنرانی من ساکت بودند و مشتاق به شنیدن تمام کلماتم که برخی اوقات از سکوت حاکم بر سالنی که بیش از 100 نوجوان در آن بودند، ازارم میداد. آنقدر از صحبتهای من در مورد زیباییهای ریاضی لذت میبردند که از چهره اشان کاملا می فهمیدم. بهر حال آن بچه های آن روزها سعی داشتند از وجود من در آن یکی دو ساعت کمال بهره را ببرند. من هم با عشق تمام هرچه داشتم را عرضه می کردم.....اما دوستان، چیزی که یکی دو سال (یا کمی بیشتر) است که مرا غمگین می کند، رفتار عوض شده نسل جدید است (بگمانم متولدین 86 به بعد)......امروز از آن جمعیت زیاد، شاید تنها 7-8 نفر دوست داشتند مرا گوش کنند و به حرفهایم بمانند آن دوستان سالهای 79 تا 90 گوش کنند. به نظر دیگر علم آموزی برای سمپادی ها هم دیگر حال نمی دهد......بنظر دیگر کسی حال و حوصله تفکر عمیق را ندارد:-( بگمانم جوانهای دهه 80 و 90 بمانند سرعت رشد کامپیوتر و .... دوست دارند ره صدساله را یک شبه طی کنند و به مانند مرحوم مریم میرزاخانی که با صبر ریاضی را می آموخت و کشف می کرد، کسی حوصله اینگونه صبرها را هم ندارد......خیال می کنند در این کشور به جایی نمی رسند و همه آمال و آرزوهایشان را در آن طرف ابها می بینند. واقعا تفاوت اندیشیدن ها و نوع تفکرها و راحت بگم تفاوت بین نسلها چقدر کوتاه شده است ...شاید 5 سال.... کمتر از ساعتی را صحبت کردم و با ذهنی نگران و دلی نه چندان شاد نسبت به آینده کشورم و بچه های ایران سوار ماشین و به دانشگاه رفتم.....همیشه با خودم میگم شاید ما بیش از حد عاشق علم آموزی بودیم و ایشان بهتر از ما هستند اما گوشه ای از مغزم ندا می دهد کلاه سرخودت نزار....
بیخیال، بهتره برم به ریاضی بپردازم. من که ریاضی را با هیچی عوض نمی کنم.![]()
با سلام به دوستان عزیز
به سفرهایی که در حدود یکماه (14 تیر تا 14 مرداد) اشاره ای می کنم. راستش بعد از فوت ناگهانی همکار بسیار عزیز و دوست داشتنی، پروفسور سید علیرضا اشرفی بر اثر بی احتیاطی یک راننده معتاد، در 19 دی 1401 در همه سخنرانی هایم از او و خوبیهایش یاد کرده و انشاا... می کنم. چهارمین کنفرانس جبر محاسباتی دانشگاه کاشان که به یادبود آن استاد فرزانه برگزار شد و بنده هم جز سخنرانان مدعو بودم من و خانواده را دو روز میهمان قمصر (که آب و هوای عالی داشت) کرد. از 14 تا 16 تیر قمصر بودیم و من در مورد Strong dominating sets صحبت کردم. از قمصر چند روزی را به اصفهان رفتیم و میهمان مادرخانم بودیم.
سرپرست تیم مسابقات ریاضی دانشگاه یزد بودم که چهل و پنجمین آن در دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان برگزار می شد. بلیط قطار را حدود 20 روز قبلش گرفته بودم. از آنجا که من و خانواده تا کنون به زنجان نرفته بودیم، تصمیم برآن شد من با خانواده به زنجان بروم. تیم کمک سرپرستی هم داشت: عباس جعفری دانشجوی دکترایم که خود مدال آور مسابقات است. یکشنبه 25 تیر ماه غروب از یزد حرکت کردیم و ساعت 9 صبح دوشنبه 26 تیرماه زنجان رسیدیم. برخلاف دمای هوای یزد، اصفهان و کاشان، زنجان هوای بسیار عالیی داشت. دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان که تقریبا روی دامنه کوه است، مرا به خاطرات کودکی و نوجوانی ام در یاسوج و در دهه 60 برد. تقریبا همان منظره، همان هوا و همان بادهای موسمی.... آخر منزل ما هم در بالای تپه ای در شهر یاسوج (الان دانشگاه یاسوج نزدیک آن منازل است و آن منازل میهمانسرای جهانگردی شده اند) بود و ما بخاطر شغل پدرم (نظامی) 6 سال آنجا زندگی کردیم. در کل زنجان را شهری عالی دیدم و برای زندگی آن را توصیه می کنم. در سه شنبه و چهارشنبه از 6 صبح تا 9 صبح به طراحی سوالات مسابقات (در بخش ترکیبیات و خلاقیت) پرداختیم. سوالات خوب بودند اما با توجه به نزول سطح سواد بچه ها، پیشنهاد دادم که سطح سوالات مسابقات کمی پایین تر آید و البته نه آنقدر پایین که دیگر به مسابقه ریاضی نخورد. از برخی نقاط دیدنی از جمله بازار سنتی زنجان، حسینیه اعظم و گنبد سلطانیه بازدید داشتیم. حتما در مورد سلطانیه و گنبد آن سرچ کنید تا مطالب جالبی را یاد بگیرید. ارزشش را دارد. جمعه ساعت 14 پس از تحویل هتل از طریق جاده کوهستانی به طرف رودبار حرکت کردیم. جاده بسیار بسیار با صفایی بود، رود سپید رود در کنارمان بود و با سد سپید رود وارد بزرگراه قزوین رشت شدیم. بعد از رسیدن به رودبار، به محل اقامتمان که با جاجیگاه گرفته بودم و روستای دارستان بود، رفتیم....کلبه ای چوبی دو طبقه. این روستا 9 کیلومتر بالای رودبار بود. واقعا زیبا بود. هوای حدود 20 درجه. ابرها زیر پایمان بودند و وارد کلبه می شدند. واقعا ایران عزیز چه جاهای باصفایی دارد. یک شب در آن روستا بودیم و سپس شنبه 31 تیرماه به سمت رشت حرکت کردیم و به میهانسرای دانشگاه گیلان رفتیم. هوای رشت هم خوب بود. حداکثر 33 درجه بود که برای ما عالی است. به نقاط دیدنی شهر رفتیم، مقبره کوک خان جنگلی را هم رفتیم. جاتون خالی به ساحل زیبای جفرود انزلی رفتیم و دلی به دریا هم زدیم. دو روز دو دوشب رشت و انزلی بودیم. سپس چند روزی را به تهران و به دیدار اقوام رفتیم و اوشان فشم هم رفتیم، خوب بود و جاتون خالی. شنبه 7 مرداد حدود 2 صبح از تهران و از بزرگراه امام رضا (ع) به سمت مشهد حرکت کردیم. دمای ایوانکی در همان سحرگاه حدود 40 بود و برایم تعجب انگیز. حتی صحرای طبس در سحرگاه هوای دلپذیری دارد. ساعت 11 صبح به مشهد رسیدیم و جاتون خالی عصر به زیارت آقا رفتیم. تا پنج شنبه 12 مرداد مشهد بودیم و پس از تحویل سوئیت، جمعه صبح به یزد بازگشتیم. از یکشنبه 15 مرداد هم در حال برگزاری و تدریس کتاب ریاضیات گسسته پایه دوازدهم برای دبیران ارجمند ریاضی یزدم. با اینکه اینقدر گشتم، اما خیلی حال خوشی ندارم. امید که حال همه خوب باشد. ارادت
با سلام و عرض ادب
مدتی قبل از طرف مدارس سمپاد یزد مشکلات و دغدغه هایی مطرح شد که بهتر دیدم آنرا در جلسه ای رسمی مطرح کرده و برای آن راهکارهایی بیابیم. به همین بهانه نشستی با عنوان با «یزد، المپیاد، فرصتها و چالشها» را یکشنبه 29 آبان در فضای مجازی و گوگل میت برگزار کردیم. آقایان دکتر مرتضی فتوحی (دانشیار دانشگاه صنعتی شریف)، دکتر مجتبی تفاق (استادیار دانشگاه صنعتی شریف)، دکتر امید نقشینه ارجمند (استادیار دانشگاه صنعتی امیرکبیر)، خانم عاصی حداد (مسئول المپیاد یزد)، آقای رضوی (مسئول باشگاه دانش پژوهان یزد) و بنده اعضای میزگرد بودیم که مباحث زیر مطرح شد:
ابتدا اهداف علمی المپیادها یادآوری شد:
•کشف استعدادهای برتر و نهفته دانش پژوهان در زمینه علمی، •هدایت استعدادها و رشد و شکوفایی
•ایجاد انگیزه بیشتر در مدرسان، مدیران و برنامه ریزان برای بازنگری در برنامه های آموزشی و اصلاح روش های موجود
•دستیابی به اطلاعات عینی و واقعی از سطح علمی و کیفیت آموزش در دانشگاه و تحلیل اطلاعات به منظور شناخت عوامل موثر در کیفیت آموزش
•استفاده از تجارب علمی کشورهای پیشرفته، •ایجاد جو دانش پژوهی در بین دانش آموزان و دانشجویان
•تشویق دانش پژوهان به بهره وری بیشتر از روش های علمی در کسب دانش،
•تولید و برانگیختن عشق به علوم و بویژه ریاضیات
•آموزش عمیق فکر کردن
•آموزش مهارتهای حل مساله،بالا بردن قوه تخیل و نوآوری
•گسترش انعطاف پذیری فکر و اندیشه
•تقویت اساس و پایه برای مطالعات بعدی و عالیتر
•آماده سازی و پرورش مغزهای برتر جهت تولید علم
از معایب آزمونها و المپیادها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
•سو استفاده موسسات آموزشی برای درآمد زایی از طریق برگزاری کلاسها، آزمونها و چاپ کتب مختلف که بعضا مطالب نوشته شده در آنها با مهمترین اهداف علم آموزی که همان آموختن اندیشه است، تضاد کامل دارند و بسیار جالب است که نویسندگان اینگونه کتب در دوران دانش آموزی و دانشجویی خود آزمون، مسابقه و المپیادی را تجربه نکرده اند!
•وجود آزمونهای متعدد معایبی چون علم زدگی، خستگی مغزی و روحی زودرس دانش پژوهان دارد که بزرگترین ضربه را به این قشر فرهیخته وارد می کند.
•گرفتار شدن بعضی از مدال آوران به صفت بد غرور
•افزوده شدن تعداد افراد خود نخبه پندار (که فقط حس می کنند نخبه هستند! و در واقع تخمه هستند!)که در جامعه ما کم نیستند J
•عدم توجه کافی به قدر و منزلت نخبگان (به معنای واقعی) و نبود تسهیلات کافی برای این قشر فرهیخته و بالاخره از دست دادن اینگونه سرمایه ها
• عدم تولید علم کافی توسط طلایه داران این المپیادها
•کمبود وجود مدرسان عاشق و پژوهش محور
برخی راهکارهای ارائه شده:
دسته بندی المپیادها به دو دسته المپیاد متعادل و المپیاد حرفه ای
ایجاد کارنامه مستمر جامع برای دانش آموزان (علاقمند به المپیاد) و جلوگیری از سرخوردگی دانش آموزانی که به مدال دست پیدا نمی کنند
حذف برخی انگیزه ها و محرکهای بیرونی و تاکید به انگیزه های درونی و لذت بخش بودن یادگیری و آزمون
محدود نبودن المپیاد به مدارس سمپاد و کشف استعدادها در مدارس عادی
برگزاری کلاسهای خلاقانه حل مساله در مدارس حداقل هفته ای یکبار
تبلیغ بیشتر منابع معتبر مربوط به المپیادها برای مناطق کمتر توسعه یافته
برگزاری مسابقات علوم شناختی (که جایزه آن چنانی نداشته، بین رشته ای بوده و کار تیمی را ترویج می دهد) در مدارس هرچند ماه یکبار
ارتباط دانشکده های علوم ریاضی دانشگاه های مادر استان با سمپاد استان و خانه ریاضیات جهت تربیت مدرس المپیاد و سمینارهای انگیزشی برای علاقمندی بیشتر به ریاضیات
ایجاد شبکه بین علاقمندان به المپیاد در استانها و تامین مدرس از بین اعضای شبکه و استفاده از فضای مجازی و معلم یار برای تدریس کلاسهای المپیاد (دانش آموزان و معلم یار به طور فیزیکی حضور داشته باشند و مدرس درس از مرکز و توسط فضای مجازی به تدریس می پردازد)
سلام و عرض ادب
مدت زیادی است که دیگر در وبلاگ نمی نویسم و اما به درخواست برخی عزیزان و به بهانه سفری که به اسلوونی داشتم این پست را می گذارم. این دومین سفر من به اسلوونی است. اولین آن در سال 2011 و برای ارائه مقاله در کنفرانس نظریه گراف اسلوونی و در شهر Bled بود. این بار کنفرانس در شهر ماریبور بود. این کنفرانس به بهانه تولد شصت سالگی دوست و دانشمند عزیز Sandi Klavzar برگزار شد. حقیقتش من Sandi و کارها و اخلاق و کردارش را دوست دارم و او را آدمی واقعی می دانم. من و او چند مقاله مشترک داریم و من با آنها افتخار می کنم. من با پروازی به شهر وین اتریش رفتم و با اتوبوسی و طی حدود 3 ساعت به ماریبور رسیدم. یکشنبه صبح 20 شهریور 1401 ساعت 7 صبح به هتلم رسیدم. عصر جهت انجام ثبت نام به محل رستوران پیانو که جنب دانشکده موسیقی دانشگاه ماریبور بود رفتم. پس از پذیرایی و دیدار با دوستان و همکاران خارجی، در این شهر زیبا و در کنار رود بسیار قشنگ به نام Drava پیاده روی کردم. واقعا ماریبور شهر بسیار زیبایی است و پلهای متعددی دارد و آب و هوای بسیار خوبی دارد. فردا دوشنبه 21 شهریور کنفرانس شروع شد و اولین سخنران M. Henning, University of Johannesberg, South Africa بود که در زمینه نظریه احاطه گرها بسیار معروف است و سخنرانی بسیار جالبی با عنوان Transversal in 6 uniform hypergraphs ارائه داد که در آخر سخنرانی ارتباطی از این transversal ها را با عدد احاطه گر تام بیان کردن که بسیار جالب بود. از دیگر سخنرانی های جالب عبارت بودند از:
Well-dominated product graphs, D. Rall, Furman University, US
Never trust a partial cube, K. Knauer, University of Barcelona
Mathe Bonamy, France, Gallai's path decomposition conjecture
من در روز سه شنبه سخنرانی با عنوان More on the graph pebbling داشتم که به بررسی عدد سنگریزه گراف می پردازد. اینکار را مشترکا با خانم آقایی دانشجوی دکتری ام انجام داده ایم و هنوز خیلی کامل نشده است. در روز چهارشنبه بعد از ظهر کمی با گروه کنفرانس پیاده روی داشته و شهر را گشتیم. و شب در هتل Piramida شام کنفرانس دعوت بودیم. پنج شنبه شب کنفرانس به پایان رسید و من جمعه را هم ساعاتی در مغازه ها و شاپینگها به گردش و خرید پرداختم و به وین رفتم. خیلی نتوانستم به دلیل کمبود وقت وین را بگردم:-(
با سلام و عرض ادب
نوشته زیر را از سایت https://alhosseini.org/ با اندکی تغییرات می آورم. البته از زمان انتشارش مدت زیادی می گذرد اما ارزش دارد مجدد بارها خوانده شود. مخصوصا برای دوستانی که (و شاید خودم) که اکثر مواقع هوس دوباره بازگشت به سرمان می زند. البته ذکر کنم من با تمام مطالب این متن موافق نیستم. لازم بذکر است نام نویسنده آقای صادق الحسینی است:
*********************************
چرا به ایران برگشتم:
********************************
خیلی وقت است که این متن را نوشته ام. یکسال قبل که همین زمان ها به ایران برگشتم، ولی منتشرش نکرده بودم. تا امشب که با یکی از دوستان آنور آب صحبت کردم، می پرسید ایران چطور است؟ برگردم یا نه؟ او برعکس بسیاری از دوستانی که در دانشگاه های متوسط آمریکایی تحصیل می کنند در دانشگاهی درس می خواند که آرزوی سایر بچه های ایرانی است که آنجا پذیرش داشته باشند. این بهانه ای شد که دوباره سراغ این متن بروم و منتشرش کنم. بعد از این هم متنی راجع به اینکه چرا بچه هایی که برای تحصیل به آمریکا می روند ماندگار می شوند منتشر خواهم کرد. بحث دوستان و نظرات متفاوتشان حتما به بچه هایی که در حال تصمیم گیری هستند کمک خواهد کرد. (در وبلاگ به دلایل نامعلوم نشد که منتشر بشه. ولی سعی می کنم اونجا هم بذارم)
دلایل برای برگشتن البته زیاد است ولی فراغ و مجال گفتنشان کم. اولین دلیل برگشت، تصمیمم برای زندگی در ایران در دوران کهنسالی بود. یعنی در بلندمدت می خواهم ایران باشم و در ایران زندگی کنم. این مستلزم زندگی کوتاه مدت در ایران است. توضیحش این که اگر چند سال، 4-5 سال، از زندگی اتان در خارج بگذرد، به آنجا عادت می کنید، چه آن که در ابتدا به نظرات خوب یا بد، زشت یا زیبا، دلفریب یا بی جاذبه جلوه کند. انسان عادت می کند و این عادت کردن زندگی را برایش ممکن. بنابراین بعد از 4-5 سال برگشت برایش سخت می شود. چون به آن جامعه به آن شرایط به آن فرهنگ به آن طرز رانندگی به آن اب و هوا به آن محیط عادت می کند، حتی خو می گیرد. از سوی دیگر روابط انسانی حول و حوش مکان شکل می گیرند، حتی در عصر اینترنت. وقتی در آمریکا هستید، روابطتان هم لاجرم در آمریکا خواهد بود. دوستانتان هم. روابط کاری و شغلی اتان هم. همه چیز و همه چیز. کندن از اینها هم سخت است. خصوصا برای کسانی که یک بار مهاجرت کرده اند و طعم رفتن و کندن را چشیده اند. جمله معروفی هست که می گوید » کسی که یک بار حماقت مهاجرت را مرتکب شده باشد، بار دیگر این حماقت را نمی کند». از دیگر سو من و امثال من که برای درس یا کار به آمریکا یا مکان های دیگر می رویم، در حدود 24 الی 30 می رویم. بعد از لیسانس یا فوق لیسانس. اما وقتی درس دکتری امان تمام می شود، بالای 30 هستیم. سن و اقتضائات آن هم علیه برگشت به کشور کار میکند. باید این را هم به جد در نظر داشت. بطور خلاصه بگویم که یک حد آستانه ای (threshold) وجود دارد. که از آن به بعد ماندن راحتتر و برگشتن سخت می شود. با مشاهدات اندک من این حد آستانه حدود 4 سال است. کسانی که 4 سال در آمریکا می مانند برگشتن واقعا برایشان خیلی سخت می شود. و هرچه از این بیشتر زمان بگذرد، برگشتن سخت تر و سخت تر. همه چیز علیه برگشتن عمل می کنند؛ سن، کار، روابط انسانی، کاهش قدرت ریسک پذیری، تحلیل رفتن توان ذهنی و جسمی و خلاصه همه چیز و همه چیز علیه برگشت به کشور خودت است.
دلیل دوم برای برگشتن، خانواده بود. بودن با خانواده، دیدنشان. در آغوش کشیدنشان. اینها چیزهایی نیست که از طریق اوو و جی میل ممکن باشد. این چیزی نیست که بتوانی با گوشت و پوستت حس کنی وقتی دوری. و زندگی مگر چند روز است؟ ما که نصف راه را رفته ایم. نصفش مانده که آن هم لذت بخش ترین لحظاتش با مادر و پدر بودن است. این را نباید کوچک گرفت. در دنیا اقوام معدودی این را شوخی می گیرند! و مهاجرت می کنند! باید خیلی مراقب بود. رفتن، نبودن است. ماندن لزوما بودن نیست ولی از نبودن بهتر است. رفتن تجربه نکردن پیر شدن پدر و مادر است. رفتن جدا شدن از ریشه هاست. ممکن است این شعار به نظر بیاید. اما حتی اگر شعار هم باشد شعاری است که واقعیت عینی را در خود دارد. البته وقتی نزدیک هستی ضرورت این امر را شاید درک نکنی. ولی وقتی دور می شوی، قلبت فشرده می شود. نبضت تند و تند می زند و تنت از ندیدن عزیزانت بیمار می شود حتی اگر این را نفهمی و ندانی. این همان ریشه ای است که باعث شده است بسیاری نروند. یا اگر می روند برگردند. بعضی می گویند با این وضع خراب ایران چرا برگشتی. اگر جنگ بشود چه؟ جواب من واضح است. اگر جنگ بشود قطعا و یقینا من می خواهم در کنار مادر و پدرم باشم تا در آن سوی دنیا. این زندگی که خانواده ات را رها کنی و آسوده در آنسوی دنیا لم بدهی برای من واقعی نیست.
دلیل سوم برای برگشتن هم نا امید شدن از آکادمی بود. آخر و منتهای دانشگاه هیچ است. در بهترین دانشگاه های دنیا، عده ای درس می دهند و عده ای درس می خوانند. و این حلقه هر روز بزرگ و بزرگ تر می شود. این عده برای خود قواعد و شرایط خاص ایجاد کرده اند تا بتوانند پول در بیاورند. شرایط چاپ مقاله در مجله فلان! ولی تهش به ندرت خدمت به بشریت یا افزایش شعور و آگاهی است. بچه های دکتری در آمریکا 6-7 سال درس می خوانند. کار می کنند برای دانشگاه. عمده کارشان هم برگه تصحیح کردن و کلاس حل تمرین رفتن است. آخرش هم باید برای یک لقمه نان با یکسری بجنگند و وارد این مسابقه بی معنی شوند. این چیزی نیست که من ترجیحش بدهم. اما متاسفانه آنچه از آکادمی در ایران تبلیغ می شود بسیار غیرواقعی است. گویی همه در حال کار علمی هستند و هر روز دارند روی مرزهای علم قدم می زنند و چای می نوشند! و دستاوردهای تازه دارند! و ما اینجا افتاده ایم برای خودمان! زندگی هایشان هم پر از شادی است. پر از لذت آزادی است. ولی این واقعیت ندارد. دانشجوی دکتری حداقل 6-7 سال بدبختی می کشد با پول ناچیز دانشگاه. باید با سختی تمام زندگی کند و درس بخواند و کار کند، بعدش هم که وارد بازار کار شد، هیچ تضمینی وجود ندارد.
دلیل چهارم برای برگشتن هم دیدن غرب، مشکلاتش و معضلاتش بود. دیدن این که آسمان همه جا یکرنگ است. دیدن این که مشکلات همه جا هستند. فهمیدن این که تفاوت ایران با آمریکا در میزان اصطکاک زندگی است و نه چیز دیگر. به این معنا که در غرب اصطکاک کمتر است و اینجا بیشتر. اینجا در صف بیشتر می ایستی و آنجا کمتر. اینجا بیشتر در هنگام رانندگی اعصابت خورد می شود و آنجا کمتر. اینجا بیشتر هوا آلوده است و آنجا کمتر. اینجا بیشتر با دیگران برخورد داری و مشکل پیدا می کنی و آنجا کمتر. ولی همه این مشکلات آنجا هم هست فقط میزانش متفاوت است. از سوی دیگر آن زندگی بی مزه و بی بوی غرب مورد نظر و علاقه من نیست. من همین زندگی که اصطکاکش بیشتر است و دردسرش را به آن ترجیح می دهم. ولی درک این باعث می شود زندگی در ایران بسیار زیباتر به نظر بیاید.
دلیل دیگر هم این است که موقعیت هایی که من و بسیاری شبیه به من در ایران دارند با آنجا قابل مقایسه نیستند. آنجا به لحاظ رقابت شدید و شاید ضعف ما، باید حداقل 10-15 سال کار می کردم تا بتوانم پوزیشن هایی که همین الان در ایران دارم را بگیرم. و خب همیشه فکر می کنی که چرا باید چندین و چند سال را اینطور سپری کنی و بعد برگردی. از سوی دیگر مایی که در دانشگاه در آنجا تحصیل می کنیم، برای دانشگاه تربیت می شویم نه برای بیزنس. در نتیجه آینده کاری امان آینده ای دانشگاهی خواهد بود. مفهوم این آینده با مفهوم آینده یک دانشگاهی در ایران متفاوت است. وقتی در آمریکا دانشگاهی هستی یعنی چیز دیگری نمی توانی باشی، مگر این که خیلی خاص باشی، اما در ایران دانشگاهی ها غالبا کارهای دیگر هم می کنند. من به شخصه به سکون و سکوت و بی مزگی دنیای آکادمیک علاقه چندانی ندارم. و این را آنجا فهمیدم. که البته خیلی فهم بزرگی بود. بنابراین اگر می خواستم آینده ام در دانشگاه رقم نخورد عاقلانه ترین راه برگشتن بود.
یک دلیل دیگر هم این است که بچه ات که آمریکا به دنیا بیاید، آمریکایی می شود. رد خور هم ندارد تا آنجایی که من دیدم. یعنی بعد از 5 سال شاید دیگر جوابت را به فارسی ندهد. و این واقعا خیلی از زیبایی ها و لذت های زبانی زندگی را از آدم می گیرد. یادم نمی رود غمی که دکتر بشیریه داشت که بچه هایش دیگر در خانه به فارسی صحبت نمی کردند و هرچه تلاش کرده بود نتوانسته بود این را جا بیندازد.
در کل ریزه کاری های زیادی هستند. فی الحال اینها مهمتر بودند. وقتی در ایرانی خیلی از اینها را شاید درک نکنی و این جوی که درست شده که حتما باید بریم «خارج» درس بخونیم همه را گرفته است. و خودمان هم در درست کردن این جو قطعا نقش داشته ایم. ولی وظیفه اخلاقی همه دوستانی که آنجا و اینجا هستند این است که همانطور که اخبار مثبت را راجع به خودشان منتشر می کنند، معایب و مشکلات را هم بگویند تا خدای نکرده بچه هایی که می خواهند تصمیم به رفتن از ایران بگیرند در تصمیم خود دچار تورش نشوند. من به هرکس که درباره رفتن می پرسد می گویم برای کوتاه مدت برو، مثلا یک دوره مستر، در یک دانشگاه خوب برو، اگر دوست داشتی آنجا را آنوقت دکتری بخوان. به نظرم این بهترین حالت است. هم تجربه آنجا را می کنید و هم با اطلاعات بیشتر راجع به ادامه تحصیل یا برگشت تصمیم می گیرید.
سلام
فقط برای اینکه فراموش نکنم می نویسم: از اواخر دیماه 1396 در حوزه پژوهشی دانشگاه مشغول کار شدم و اما بعد تنها 2-3 ماه متوجه مشکلات اساسی و اختلاف عقاید شدم و اما ماندم و ماندم تا اینکه چهارشنبه 2 مرداد 1398 به خاطر موضوعی، دیگر طاقت نیاوردم و استعفا دادم! استعفایی که دوستان و همکارانی عزیزی را ناراحت کرد و البته تک و توکی را هم خوشحال:-) تجربه بدی نبود اما حاضر نبودم به هر قیمتی ارزشم را پایین آورم. پاسداشت مقام و منزلت استاد همیشه و همه جا برایم خط قرمز بوده و هست که متاسفانه رعایت نمی شد. واقعا تصمیمی سخت بود. 5-6 روز بعد از این جدایی برایم از بدترین روزها بود، نه به خاطر از دست دادن پست و...نه! اصلا! بخاطر اینکه دو دل بودم که آیا دینم را به همکاران و دانشگاهم ادا کردم یا نه؟! خیلی فکر کردم و بیشتر به این نتیجه رسیدم که خدا را شکر دوستان راضی بوده اند.
اجازه دهید عرض کنم به نظرم نهادها و سازمانهای ما جلسه زده شده و بیش از حد جلسه برگزار می کنند. اما آیا این تعداد جلسه به همان اندازه بازدهی داشته است؟ گمان نمی کنم. یادم نمی رود چهره ماندگار ریاضی کشور آقای دکتر بهزاد که در پستهای مدیریتی هم موفق بوده اند از همین مساله شکایت داشته و از آمریکا و کشورهای پیشرفته گفتند که حتی الامکان جلسه نمی گذارند و اگر جلسه ای باشد، در حد 10 دقیقه جمع می شود. باور بفرمایید حیف وقت نخبگان و استادان است که وقتشان بدینگونه هدر رود. من به شخصه وقت افراد برایم بسیار بسیار مهم است و هرگاه پستی داشته ام سعی کردم کمتر با برگزاری جلسه مزاحم دیگران بشوم. البته این منکر استفاده از خرد جمعی نیست و در خیلی جاها مشورت کرده و می کنم اما زیاده روی نکرده ام. برخی برای اندازه گیری عملکرد یک شخص، میزان تشکیل جلسات و حضور در جلسات را می بینند بدون آنکه بازدهی را چک نمایند! به گمانم باید به جای حرف و سخن که بسیار در برخی موارد گفته و شنیده شده، استین را بالا زده و عمل کرد. گمان کنم من یک نمره منفی (بزرگ) را از برخی بخاطر این رفتارم گرفته ام! بگذریم سخن بسیار است و حوصله کم! خدا عاقبتمان را ختم بخیر کند. بزارید با بیت زیبای زیر به پایان برم:
به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود نیرزد آنکه وجودی زخود بیازاری
برای اینکه فراموش نکنم این چند وقت چه کرده ام، می نگارم:
در اواخر دی ماه کنفرانس بین المللی پیشرفتهای اخیر در علوم ریاضی در دانشگاه یزد برگزار شد و من بهمراه دوستان و دانشجویانم 4 مقاله در آنجا ارائه کردیم که عناوین بصورت زیر هستند:
کنفرانس نظریه گروهها و کاربردهای آن (یازدهمین دوره) نیز در 10 و 11 بهمن در دانشگاه یزد برگزار شد که من با اینکه متخصص خوبی در گروهها نبودم اما عضو کمیته علمی بودم و سخنرانی با عنوان زیر ارئه دادم
Symmetry breaking of groups based on symmetry breaking of subgroups, with S. Soltani, 11th Iranian Group Theory Conference, Yazd University 30-31 Jan 2019, Yazd, Iran
در تاریخ 24 و 25 بهمن بعنوان داور پایان نامه دکتری نظریه گراف به دانشگاه مشهد دعوت شدم که به این بهانه و به عشق آقا امام رضا (ع) خانم و بچه ها هم مرا در این سفر همراهی کردند. البته خوب تو این سفر پیاده شدم ![]()
در تاریخ 27 بهمن ماه دانشجوی دکتری ام خانم ن. سلطانی از پایان نامه خودش دفاع کرد. برای ایشان آرزوی توفیق روزافزون دارم
در تاریخ 1 اسفند برای جلسه بررسی پرونده ارتقا یکی از همکاران دانشگاه صنعتی شاهرود، به شاهرود رفتم که تحربه خوبی بود
در تاریخ 9 اسفند ماه هم به دانشگاه ایوانکی که 55 کیلومتری شرق تهران است رفتم و سفری بسیار خوب برایم بود
سلام
برای نظم و جلوگیری از اختلاط تاریخ برخی کنفرانسهای دانشگاه یزد را می آورم:
1- کنفرانس بین المللی پیشرفتهای اخیر در علوم ریاضی 24-28 دیماه 97
2- پانزدهمین کنفرانس بین المللی مهندسی صنایع 3و4 بهمن97
3- یازدهمین کنفرانس نظریه گروههای ایران 10 و 11 بهمن 97
4- نهمین کنفرانس فیزیک ذرات و میدانها 24 و25 بهمن 97
5- هشتمین همایش و نمایشگاه ملی و اولین همایش بین المللی مدرسه ایرانی معماری ایرانی 14-16 اسفند 97
6- پنجمین سمینار تخصصی نظریه قابلیت اعتماد و کاربردهای آن، 28 و 29 فروردین 98
7-چهارمين دوره كنفرانس بين المللى مديریت صنعتى، ٣و٤ اردبيهشت ۱۳٩٨
بیست و هفتمین کنفرانس مهندسی برق ایران، 10 الی 12 اردیبهشت 98
چهارمین همایش ملی و کارگاههای تخصصی علوم و فناوری نانو 31 مرداد و 1 شهریور
ششمین همایش ملی گوهر شناسی و بلور شناسی، 10 و 11 مهر 98
دومین همایش ملی معماری فضای دانشگاهی 23-25 مهر 98
هفدهمین کنفرانس ملی مهندسی شیمی ایران، بهمن 98
هیجدهمین همایش ملی حسابداری ایران، زمستان 99
همایش ملی کاربرد فناوری هسته ای و انرژیهای نو در کشاورزی و منابع طبیعی 28 و 29 آبان ماه 98
همایش فیزیولوژی گیاهی ، اول و دوم آبانماه 98
کنفرانس مهندسی شیمی و پلیمر 21-23 آبان 98
هشتمین همایش و نمایشگاه ملی و اولین همایش بینالمللی مدرسه ایرانی معماری ایرانی
کنفرانس ملی مهندسی نساجی...2 و3 اردیبشت 99
با سلام و عرض ادب
هنگامیکه چشم به جهان گشودم او 43 سال داشت و من دومین نوه اش محسوب می شدم. پدربزرگم را میگویم "حاج آقارضا مقیمی". آری، تا همین چند دهه قبل افراد زود پدربزرگ و مادر بزرگ می شدند. شغل اصلیش بنایی و کشاورزی بود و با آنکه تحصیلات ابتدایی بیشتر نداشت، اما پر بود از معلومات دینی و مذهبی. هر شب سوره "واقعه" را با صدای بلند در جمع خانواده تلاوت میکرد و من از همان دوران کودکی ایامی که کنارش بودم (در ایام عید نوروز و تابستان) سعی میکردم شنونده و مخاطب خوبی برای ایشان باشم. همواره متعجب میشدم که چگونه است که این حجم مطالب را از بر است! صدایش میکردم "بابایی". در همان کودکی می گفتم:بابایی شما مانند ضبط صوت می مانی:-). مطلبی را که از جایی می شنوی بدون اینکه کلمه ای را کم و یا زیاد بگویی، بازگو میکنی. باور کنید این خصوصیت تا همین ده روز قبل هم در ایشان وجود داشت. تقریبا حافظ کل قران و بسیاری از دعاها بود، مفسر خوبی برای قران بود، شعر هم بسیار از بر بود و حتی اشعاری را هم خودش سروده بود! بسیاری از اوقات امام جماعت مسجد در خوروبیابانک و مسجد جوادالائمه یزد بودند. همه اینها به کنار! به معنای واقعی کلمه "آدم" بود. شاید باور نکنید من مودبتر از ایشان سراغ ندارم. جلوی پای کودکان هم بلند میشد! گمان نمی برم دل کسی را آزرده باشد. با اینکه واقعا بهترین بود اما به خود اجازه نمی داد که عیب جویی دیگران کند. متاسفانه در این زمانه خود شخص پر از عیب و نقص است و اما عیب دیگران را به رخ می کشند. بسیارند افرادی که مثلا نماز جماعتشان ترک نمی شود و چه سجاده ها آب نمیکشند، اما خیرشان به کسی نمی رسد و خود را معصوم می دانند!!
واقعا چقدر این جمله جالب و دوست داشتنی است که:
قبل از اینکه درباره کسی قضاوت کنید با کفش های او راه بروید...
خدا را سپاس که با وجود افرادی به مانند "بابایی" و برخی استادان و معلمان گرانقدرم در زندگیم، سعی کرده و خواهم کرد که به خودم و یا چیزی از خودم خدای ناکرده غره نشوم که چقدر کوته نظرست بنده ای که در مقابل عظمت خدا و این دنیا غره شود. خدا عاقبتمان را ختم به خیر کند.
11 آبان امسال 86 ساله شد و هنوز بسیار سالم و سرحال. همواره در کودکی برایم این سوال مطرح بود که چگونه "بابایی" اینقدر انرژی دارد؟! قبل از اذان صبح بر می خواست و تا پاسی از شب کار میکرد. از کشاورزی و باغداری گرفته تا اوسا بنایی! هیچ وقت نشنیدم بگوید "خسته ام" و یا "مریضم"!. آخرین شب عمرش را نزد بالینش رفتم و متوجه شدم "بابایی" بسیار بد حال است و اما گفتم چطوری؟ گفت خوبم الحمدا...! اصلا رمقی نداشت. گفتم بابایی درست است حال نداری، اما همین طور که دراز کشیده ای، سوره واقعه را برایم بخوان و اینگونه بود که به گمانم آخرین تلاوت سوره واقعه را به سختی برایم تلاوت کرد. چند سالی بعد از فوت مادربزرگم "سکینه خانم ریاحی" نزد مادر و پدرم و برخی اوقات نزد فرزندان دیگر زندگی میکرد. اما از آنجا که مادر عزیزم، فرزند بزرگ ایشان بودند، ما از وجودش بیشتر از بقیه فیض بردیم. میگفتم "بابایی تورو خدا امشب نرو مسجد، همین جا و در منزل جماعت می خوانیم". چقدر نمازهایی را که به ایشان اقتدا میکردم را دوست داشتم:-( ایشون هم موافقت می کردند! چرا که می دانستم پشت سر یکی از پاک ترین و بی گناه ترین افراد ایستادهام. من هفته ای یک تا دوبار به پدر و مادر عزیزم سر میزنم و هرگاه می دیدم بابایی نیست دلم می گرفت و مادرم را راضی می کردم به دنبالش برویم و او را به منزل بیاوریم و یا به دیدارش در خانه خاله هایم برویم. تا حدود یکماه قبل به پزشک مراجعه نکرده بود. با احترام به همه پزشکان متعهد، از خیلی از عملکرد برخی از پزشکهای این دوره و زمان راضی نیستم و برخی اوقات می گویم ایکاش در بیمارستان بستری نشده بود:-( بهرحال سه شنبه هفته قبل 4 دیماه بعد از نماز ظهر دار فانی را وداع گفت. خوشا به حالش. بعید میدانم آزارش حتی به مورچه ای رسیده باشد. یاد ندارم پشت سرکسی حرفی زده باشد و ...خلاصه از هر نظر کامل بود. هیچ گاه فراموشش نخواهم کرد. گمان ندارم که دیگر شخصی کاردرست از نظر اخلاقی و دینداری به مانند "بابایی" را در چند صباحی که از عمرم مانده است، ببینم. برای شادی روحش فاتحه می خوانیم.
خدایش بیامرزد
دیروز و امروز 20 و 21 آذرماه کارگاهی با عنوان "فنون پروپوزال و مقاله نویسی" در دانشگاه یزد برگزار کردم. برخی از دوستان خواهان پاورپوینت ارائه بودند، که به همین دلیل آنرا در لینک زیر قرار می دهم. امیدوارم مفید باشد.
من دوشنبه سخنرانی خودم را در مکزیک انجام دادم و اگر مایل هستید آنرا آنلاین مشاهده کنید کافی است به لینک زیر بروید:
https://www.birs.ca/events/2018/5-day-workshops/18w5050/videos/watch/201809171706-Alikhani.html
بعدا در مورد سفرم در مکزیک بیشتر می نویسم. شاید در ادامه همین پست....
با سلام و عرض ادب
جمعه صبح حدود ساعت 9 صبح بود که پیتر تیتمن با ماشینش اومد دنبالم که برسونه من رو فرانکفورت!! یعنی حدود 430 کیلومتر تا هتلم!...دوستانی که اروپا بودند میدونند که هر کیلومتری حدود 3 یورو کرایه اش میشه...بهرحال خیلی دمش گرم:-) واقعا مرا خجالت داد. واقعا از جاده های بزرگراه که سرعت تا 200 و بالاتر مجاز بود، طبیعت بین راه و فرهنگ رانندگیشون لذت بردم. بزارید یک نکته ای را در پرانتز بگم. اکثر ماشینهای تو جاده بنز . بی ام دبلیو و آ او دی بود که متوسط قیمتشون در آلمان حدود 35000 یور است که اونطوری که پیتر گفت یک پروفسور در آلمان میتونه با حقوق 5-6 ماهه از این ماشینا بخره.....یاد خودمون افتادم
که یک پروفسور اگر ماهی 8 تومن پس انداز کنه و چیزی نخوره بعد از 15-16 سال به اون ماشین در ایران خواهد رسید (البته با فرض عدم افزایش قیمت) ...بگذریم جز اینکه به حال خودمون و کشور عزیزمون غصه بخوریم چیزی عایدمون نمیشه:-( شب را هتلی در فرانکفورت بودم و ساعت 4 صبح شنبه با تاکسی رفتم فرودگاه فرانکفورت. پروازم به پاریس بود که 1:20 دقیقه حدودا طول کشید (با ایرفرانس) و از پاریس پرواز داشتم به مکزیکوسیتی (12 ساعت در هوا!) و ساعت 4:30 عصر به وقت مکزیک رسیدم مکزیکو سیتی. فرودگاه مکزیک بسیار بزرگ و حسابی شلوغ بود. پروازم به واهاکا با ایرومکزیکو ساعت 09:40 شب بود! به هرحال ساعت 11:30 شب بودم رسیدم هتل واهاکا. برای شب اولم هتلی در مرکز شهر گرفتم که دقیقا در مرکز شهر بود. نگو که فردایش روز ملی استقلال مکزیک بود....شاید بدونید که پس از سه قرن استیلای امپراتوری اسپانیا برمکزیک، سرانجام در سال 1810 استقلال مکزیک از اسپانیا اعلام شد که صدور اعلامیه استقلال منجر به یک دوره جنگ طولانی مدا میان نیروهای اسپانیا و مکزیکی ها شد. در نهایت سال 1821 مکزیک مستقلا به استقلال رسید و ایتوربیده به عنوان امپراطور این کشور بر تخت نشست. البته سال 1910 هم انقلاب مکزیک رخ داده است که بدنبال عدم رضایت مردم از رییس جمهور وقت پورفیرو دیاس رخ داده و در سال 1917 قانون اساسی جدیدی به تصویب رسیده و حزب ناسیونالیست انقلابی قدرت را در دست می گیرد.
بهرحال از بس سرو صدا بود من یکم رفتم بیرون جشن را دیدم و از بس خسته بودم باز برگشتم هتل و پنبه گذاشتم تو گوشم و خوابیدم:-) الان هم به هتلی که برام رزرو کرده بودند به نام زیر
Hotel Hacienda los Laureles
آمده ام که هتل با کلاسی است که کارگاه و کنفرانس با عنوان
در آن برگزار میشود.
دوباره خواهم نوشت:-) ....
سلام
من دوشنبه صبح ساعت 10:30 به فرودگاه فرانکفورت آلمان وارد شدم و پس از طی مراحل لازم بلیط قطار برای شهر Riesa گرفتم که حدود 4 ساعت در راه بودم. پروفسور پیتر تیتمن که استاد و رییس بخش دپارتمان ریاضی گسسته و نانو دانشگاه Mittweida Applied Sciences است اومده بود ترمینال قطار و مرا با ماشین شخصی برد تا هتلم در شهر میتوایدا. حدود یکساعت در راه بودیم. من چون فردایش ارائه داشتم در هتل ماندم و پیتر صبح 9 آمد دنبالم. واقعا طبیعت عالی دارد. کارگاهی را ایشون در مورد چندجمله ایهای گراف تشکیل داده بود که من هم دو تا سخنرانی انجام دادم با عناوین زیر
Clique cover product and Graph polynomials
که بیشتر نتایج مشترکا با خانم دکتر جهری بدست آمده است
On the symmetry breaking of graphs
و این هم مشترکا نتایجی بود که با خانم سلطانی دانشجوی دکترایم بدست آورده بودیم.
جاهای دیدنی شهر را رفتیم و دیروز یعنی چهارشنبه 12 سپتامبر با پیتر ابتدا یک قلعه به نام Kriebstein Castle رفتیم که رودخانه ای در جوارش بود و بسیار زیبا و دیدنی بود که میتونید اطلاعاتی را در موردش از لینک زیر ببینید:
https://www.burg-kriebstein.eu/de/startseite/
بعد از بازدید از چند پل رفتیم یک جای بسیار زیبا و دیدنی به نام Schloss&Park Lightenwalde که به نظرم یکی از زیباترین باغهایی بوده که تا کنون دیدم. پیتر که خودش کوهنورد قهاری است مرا حدود 5-6 کیلومتر در دامنه طبیعت و رودخانه پیاده برد که من که آدم تنبلی هستم بسیار خسته شدم و دست از سرم برداشت! :-) جاتون خالی ناهار را Gasthaus & Hotel (InhThomas Lammel) خوردیم و برگشتیم دپارتمان و کمی بحثهای گرافی کردیم. قرار است من یکی دو روز دیگر برگردم فرانکفورت و از آنجا برم کشور مکزیک که بعدا در موردش خواهم نوشت.
موفق باشید
سلام
این روزها ایران و بالاخص اقتصاد آن اصلا حال و روز خوبی ندارد. مانند خیلیها دلگیرم و غصه دار.
غصه دار به خاطر عدم اتحاد و همدلی در مسئولین کشور، غصه دار به خاطر چوب لای چرخ گذاشتن دولت از طرف خیلی از عناصر داخلی(که دودش در چشم مردم می رود)، غصه دار از فرهنگ خودم و مردم ایران (به خاطر توجه زیاد به منافع شخصی و حمله به بازار ارز و سکه و خودرو و....) ، غصه دار به خاطر حس ناامیدی و بی انگیزگی فراوان در جامعه و بالاخص قشر جوان، غصه دار به خاطر مظلومیت، تنهایی وبی ارزشی علم در کشورم ....
راستی ما در دانشگاه هایمان چه می آموزیم؟! کاش دانشگاهها درس عشق و عاشقی می دادند. عشق به خود، عشق به خدا، عشق به وطن، عشق به هموطن. باور کنید اگر همین تعداد دانش آموخته های دانشگاهها در این دروس نمره خوب می گرفتند، آنگاه وجدان کاری بیشتری داشتیم، آنگاه برای اعتلای کشورمان بیشتر تلاش می کردیم، آنگاه همدل بودیم و در مقابل چندگانگی موجود در جامعه ایستادگی میکردیم، آنگاه دانشمندان و متخصصانمان تلاش خود را مضاعف می کردند و هریک مشکل اساسی از جامعه را حل می کردند. ای کاش ما ایرانیان آنقدر پول پرست و تجملاتی نبودیم، ای کاش ساده زیستی الگویمان بود، ای کاش قانع بودیم و به مقدار پس انداز ارزی و اندوخته طلاهایمان قانع بودیم و ای کاش آنقدر عمیق فکر میکردیم که برایمان مسجل می بود که دنیا ارزش این همه نامردی را ندارد که در حق دیگران میکنیم، ای کاش آدم بودیم، ای کاش ایران را مادر خود میدانستیم، ای کاش ای کاش...:-(
ابتدا لازم میدانم عید برزگ فطر را خدمت شما تبریک عرض کنم. متاسفانه خبردار شدیم آقای دکتر قانعی راد از جامعه شناسان برجسته کشور دار فانی را وداع گفتند. ایشان دانشمندی بی ادعا بودند. آبان ماه سال ۹۴ در سمینار چالشهای علوم ریاضی در دانشگاه تربیت مدرس از سخنرانان مدعو بودند. سخنرانی بسار خوبی ارائه کردند. برای ریاضی دانان و ریاضی خوانان خواندنش خالی از لطف نیست (با تشکر از همکار عزیزم آقای دکتر دولتی)
سلام دوستان. اردیبهشت و ماه شعبانتون مبارک:-)
اردیبهشت ماه دوست داشتنیه، به خاطر خیلی چیزا که شاید قبلا در موردش گفته ام. تو هفته قبل سخنرانی های زیر را داشتم که یادداشت میکنم یادم نرود!
روز شنبه 15 اردیبهشت 97 (روز تولدم!) ساعت 19 بوسیله اسکایپ با دانشگاه لارستان سخنرانی در مورد دکتر مریم میرزاخانی داشتم....
روز سه شنبه 18 اردیبهشت ساعت 10:30 تا 11:30 در دبیرستان استعداد درخشان یزد (خواهران) که روز خیام را جشن گرفته بودند، صحبت داشتم و از ریاضیات و زیباییهایش گفتم.
روز چهارشنبه 19 اردیبهشت دعوت دانشگاه غیرانتفاعی آل طه تهران بودم و در آنجا سخنران سمینار نیم روزه ریاضیات بودم.
روز پنج شنبه 20 اردیبهشت هم در کنفرانس ریاضی شیمی دانشگاه تربیت مدرس سخنرانی با عنوان
Symmetry breaking of graphs which are of importance in Chemistry
داشتم. بهرحال هفته خوبی بود. اینکه چقدر صحبتهام بازدهی داشته را نمیدونم. به هرحال من وظیفه خودم میدونم از ریاضیات و زیباییهایش و کاربردهاش بگم تا خدای ناکرده رشته زیبای ریاضی در دبیرستان و دانشگاه تعطیل نشه:-(
سالم و سربلند باشید
با سلام و ادب
همه به شما می گویند: سال خوبی داشته باشید، اما بهتر است بگوییم:
"سال خوبی را برای خودتان خلق کنید" به فکر آمدن روزهای خوب نباشید! آنها نخواهند آمد، به فکر ساختن باشید، روزهای خوب را باید ساخت. آرزو می کنم. بهترین معمار سال جدید باشید. سال نومبارک.
و اما خداحافظ ای سال پر حادثه. خداحافظ از سالی که خیلی از نخبگان را با خود بردی...مریم میرزاخانی را در اول سال و استیون هاوکینگ را در اواخر...در مورد مریم میرزاخانی بسیار گفته و نوشته ام. بد نیست کمی در مورد استیون هاوکینگ بنگارم.
استیون ویلیام هاوکینگ، استاد دانشگاه کمبریج و یکی از شناختهشدهترین چهرههای علمی جهان که او را "سفیر علم نزد افراد عادی" مینامند، پس از سالها غلبه بر بیماری لاعلاج اسکروز جانبی آمیو تروفیک، صبح روز چهاردهم مارس ۲۰۱۸ در ۷۶ سالگی در منزلش واقع در کمبریج درگذشت.
مشابه خانم دکتر یاسمن فرزان که در وبلاگ قیل و قال علم در این مورد نوشته اند، من هم چند خطی می نویسم که درددلی است و بیش از آن نیست.
ابتدا اجازه دهید نوشته خانم فرزان را در زیر بیاورم چرا که درددل دوستداران علم است:
************************************************************************
مصاحبه زیر را ببیند::
https://www.aparat.com/v/S1mFM
مصاحبه یک هترپیشه زیباو جذاب به نام خانم الناز حبیبی هست که ادعا می کند مطالبی که در مدارس تدریس می شود(به طور مثال جذر گرفتن) به هیچ دردی در زندگی نمی خورند. این است طرز فکر باب طبع دانش آموزان و والدین آنها در ایران 1396. گذشت آن زمانی که در اثر کوشش های پروفسور هشترودی دانش ریاضی در جامعه خود ارزش بود! وقتی در مورد مدارس صحبت می کنیم باید بدانیم چه فضایی بر ذهن دانش آموزان و والدین آنها حاکم هست. البته خانم الناز حبیبی -به یک معنا-سخن بیراهی نمی گوید. اکثریت جامعه ما از آموخته های ریاضی دوران مدرسه حتی در حد ضرب در 3/4هم استفاده نمی توانندویا نمی خواهند بکنند.
قطعا این به این معنا نیست که ضرب در 3/4 کاربردی در زندگی ندارد! مثل آن می ماند که کسی بلد نیست از تلفن استفاده کند ادعا کند تلفن به درد نمی خورد!
***************************************************************************
من در کلاسهای درسم و حتی در این وبلاگ از بی انگیزگی دانشجویان (بالاخص دانشجویان ریاضی) نوشته ام و مشاهده این رفتارها مرا افسرده تر از قبل می کند. من به عنوان یک معلم، عقیده دارم که نباید به زور دانشجو را در سرکلاس حاضر کرد و اگر دانشجو هدفش یادگیری باشد برای رسیدن به هدفش حاضر است سختی های بسیاری مانند تحمل غربت، سفرهای طولانی و ... را تحمل کند، اما متاسفانه بسیاری از دانشجویان این روزهای ایران خوابیدن در زیر لحاف گرم را بر حاضر شدن به موقع سرکلاس درس در ساعت 8 صبح ترجیح می دهند!! عملکرد، صحبتها و اهداف و ... بعضی از دانشجویان امروزی مرا بسیار ناراحت می کند. همکار بزرگواری دیروز می گفت من در کل دوران تحصیلم یک تا دو جلسه غیبت کرده ام و هیچ گاه بعد از استاد سرکلاس حاضر نشده ام. اما دانشجویان ما سعی می کنند از تعطیل کردن کلاسهایشان به اندازه 3/16 بهره گیرند. دانشجویان در کلاسهای حل تمرین حاضر نمی شوند و ....اینها واقعا تاسف برانگیز است و رفتارهای خطرناکی می باشند. این روزها دلم برای ریاضیات و کلا برای علوم در ایران می سوزد:-( آیا به بهانه این که برای تحصیل کرده ها کار نیست، باید از علوم روی گرداند. آیا به بهانه گرفتار بودن باید با علم قهر کرد؟! اگر این کار را اکثرا انجام دهیم چه آینده ای در انتظار ایرانمان خواهد بود؟! آیا با این عشق و علاقه به علم می توان کشوری پیشرفته و درجه یک شد؟! می دانم که کسی را نمی توان بزور عاشق علم کرد که همانطور که بارها گفته ام آب در هاوان کوبیدن است. خدای من! واقعا صفت صبور برازنده توست. من بنده از دست بعضی دانشجویانم خسته و ناامید میشوم و حس می کنم جملات تکراری و تشویقی ام برای آموختن درس فایده ندارد، و اما از طرفی به یاد آیه مبارکه "فبای الا ربکما تکذبان" می افتم که خدای تبارک و تعالی آنرا 31 بار در سوره الرحمن تکرار نموده تا من بنده سرعقل بیایم و منکر نعمتهای خدا نشوم! اما باز هم به بیراهه می روم. علوم و بالاخص ریاضیات به وفور در همه جای علم هست اما بسیاری آنها و زیبای هایشان را نمی بینیم! و......
اجازه دهید ذکر کنم که خدا را سپاس که هستند تک و توک دانشجوی علاقمند که ما استادان دلمان به آنها خوش است و شاید همین تعداد مارا بس است که البته گمان نکنم! خدا نکند روزی برسد این تک و توک هم یافت نشوند. بسیار حرف دارم اما فعلا به همین اندازه بسنده میکنم و جملات زیر را در مورد علم و قداست آن برای دلخوشی خودم که شده، می نگارم:
در هر شاخه اي از علوم بايد به جستجوي عاشقان آن پرداخت و ديد چه زيبايي در آن نهفته شده، كه عاشق ودلباخته آن شده اند. در رياضيات نيز بايد چنين بود تا رياضيات ورياضي دان ورياضي خوان را شناخت . اگر در رياضيات دنبال فايده هاي آن هستيد مثل عاشق نمايي مي باشيد كه لاف عشق مي زند وغافل از مال ومنال معشوق نيست.
رياضيات (و حتی تمام علوم) معبدي است از معابد با شكوه شهر باستاني علم .شهري كه خشت خشت هر عمارت آن، در طي قرون، به رنج، صبر و غرور ارمانهاي بلند كشف وفهم اسرار هستي، زيبنده وبايسته حد كمال جويي آدمي، بنا شده است. شهري كه ساكنين معلاي آن به خاك سائيدن پيشاني بر محراب اين معبد را فخري از هنرمندي دانش و فضل خود مي دانند. تاريخ علم گواه است كه رياضيات همواره تكيه گاهي بوده است اقتدارآ ميز و شايسته در سعي و سلوك رهروان شيفته علم و منجي اطمينان بخشي بوده است در نهايت اثبات و ادعاي تلاشگران همه شاخه هاي علوم. رياضيات خيمه گاهي است استوار و پايدار، در فراهم ساختن ابزار ولوازم نكته بيني هاي شگرف عرصه هاي كشف و خلاقيت در علم وفناوري و راه ورسمي است پر قوام وتوانا، در حل ودرك بسياري از پيچيدگي ها و ساز وبرگي است غني و آرام بخش، در سفر طويل انسان بسوي كشف و تفسير حقايق ورازهاي لايتناهي گيتي. رياضيات تصويري است شگرف وبديع از يكي از ذاتي ترين و اصلي ترين چون و چراهاي روابط اجزاء موجود در عالم موجود و عالم ممكن.
با سلام خدمت دوستان
مقاله زیر که بالاخره در نشریه علمی ترویجی ریاضی و جامعه دانشگاه اصفهان انتشار یافت ماجرای بسیار دارد! و این مثالی برای طولانی شدن پروسه انتشار یک مقاله است. راستش به گمانم سال 2011 بود که در آس سی تی پی تریست ایتالیا بودم و یکی از سخنرانان کنفرانس آقای باندی بود که در مورد حدسهای زیبا در گراف صحبت کرد و مورد توجه همگان قرار گرفت. به گمانم اواخر 2013 بود که همان ارائه بصورت مقاله ای در نشریه معتبر ترکیبیات اروپا چاپ شد. من هم تصمیم به ترجمه آن گرفتم، چرا که عقیده داشتم و دارم که مفید حال دوستداران نظریه گراف خواهد بود. با دو تن از دانشجویان خوب و علاقمندم کار را آغاز کردیم و بعد از حدود 4 ماه مقاله را به نشریه فرهنگ و اندیشه ریاضی فرستادیم....شاید باورتان نشود مقاله 3 تا 4 بار ریواز و اصلاح شد و هر دفعه از مرحله قبل بهتر شد و در آخر هم بدلیلی بسیار واهی (و واقعا خودخواهانه ادیتور) رد شد!! یعنی تقریبا پس از حدود 30 ماه مقاله رد شد. تا اینکه در تیرماه 95 مقاله را به نشریه خوب "ریاضی و جامعه" فرستادم و پس از دو دوره اصلاح مجدد پذیرش و بالاخره چاپ شد. از نظر آیین نامه های وزارت علوم، چون این مقاله ترجمه ای است و سه مترجم دارد به من حدود 0/2 تا 0/3 امتیاز از این مقاله خواهند داد
(یعنی ثلث یا ربع یک چکیده مقاله کنفرانسی!)
این امتیاز واقعا با وقتی که برای آن گذاشتم قیاس پذیر نیست! اما اصلا برایم مهم نیست چرا که به خاطر عشق و علاقه اینکار (و بسیاری از کارهای دیگرم) را انجام می دهم. به امید اینکه خواننده جوان و بااستعدادی با خواندن این مطالب به ریاضیات بیش از پیش علاقمند شود. کل مقاله را می توانید از لینک زیر بدست آوردید.
کنفرانس ریاضیات مهندسی کامپیوتر چنای
از قضا در آی پی ام پروفسور R. Diestel نویسنده مشهور کتاب گراف هم سخنرانی داشت. بهمین خاطر حدود ساعت 11 رفتم آی پی ام و در دو سخنرانی شرکت کردم
Omid Etesami, Phase transition in computational problems
Reinhard Diestel, Infinite graphs and matroids